«محبت نیوز»- «اسلام به عیسی احترام میگذارد»؛ این جمله در گفتوگوهای بین ادیان، همواره شنیده می شود. از سوی سیاستمداران غربی گرفته تا متخصصان بینالادیان و حتی برخی مسیحیان. این جمله به عنوان نشانهای از حسن نیت و خویشاوندی ابراهیمی، بارها تکرار میشود. اما آیا این «احترام»، آنطور که تصور میشود، واقعی است؟
بررسی دقیقتر نشان میدهد که این گزاره، نوعی نادرستی فکری عمیق است که به هر دو سنت آسیب میرساند و منافع واقعی هیچیک را تامین نمیکند. اگرچه اسلام، تعاریف تحسینبرانگیزی از عیسی ارائه میدهد، اما چارچوب الهیاتی آن، به شکلی سیستماتیک، هر آنچه را که مسیحیان از نام عیسی درک میکنند، تخریب میکند. آنچه «احترام» نامیده میشود، در واقع نوعی «بازی زبانی» است؛ و تکرار بیچون و چرای آن، چیزی بدتر از آن: تسلیم داوطلبانه موضع الهیاتی مسیحی، در پوشش ژست حسن نیت.
هدف این مقاله، بررسی مستقیم و صریح آنچه الهیات اسلامی به صراحت درباره عیسی میگوید و نمیگوید است؛ و اینکه چرا شکاف بین این دو، نه تنها برای انسجام الهیاتی، بلکه برای تعامل صادقانه بین این دو سنت، حیاتی به شمار میرود.
۱. تعاریف سطحی: چه چیزی تایید میشود؟
اسلام، تعاریف خاصی درباره عیسی ارائه میدهد که در نگاه اول، بسیار چشمگیر به نظر میرسند. او را عیسی بن مریم (عیسی پسر مریم) مینامند و جایگاهی متمایز در الهیات اسلامی دارد. او یکی از پنج پیامبر اولوالعزم، در کنار نوح، ابراهیم، موسی و محمد است. تولد معجزهآسای او از یک باکره در قرآن تایید شده است. او به عنوان مسیح، کلمهای از جانب خدا و روحی از جانب خدا توصیف میشود؛ از سوی روحالقدس حمایت شده و معجزاتی چون شفای نابینایان و جذامیان و حتی زنده کردن مردگان را انجام داده است. اسلام او را بیگناه و معصوم میداند و معتقد است که به جای مرگ بر روی صلیب، به آسمان صعود کرده است.
این فهرست، اگر به صورت مجزا ارائه شود، یک رزومه الهیاتی قوی به نظر میرسد و اغلب در گفتوگوهای بین ادیان برای ادعای «احترام» اسلامی به عیسی به آن استناد میشود. اما همین جداسازی این فهرست از چارچوب الهیاتی پیرامونش است که این ادعا را به شدت نادرست میکند.
۲. الحاق الهیاتی: بازتعریف یک شخصیت
تعریف و تمجیدها از عیسی در اسلام، در خلأ وجود ندارند. هر کدام در یک ساختار الهیاتی قرار دارند که به شکلی سیستماتیک، عیسی را بر اساس اصطلاحات اسلامی بازتعریف میکند و هر عنصری را که برای مسیحیان حیاتی است، از آن حذف میکند.
الف) نفی الوهیت: گناه نابخشودنی
مسیحیت، در درجه اول، دینی درباره یک پیامبر بزرگ نیست؛ بلکه درباره تجسم خدا در شخص عیسی مسیح، مرگ او برای گناهان بشر و برخاستن از مردگان است. با حذف الوهیت، مسیح مورد «احترام» قرار نگرفته است؛ بلکه یک قطع عضو الهیاتی دقیق انجام شده، آنچه او را برای مسیحیان ارزشمند میسازد، حذف شده است. آنچه پس از این حذف باقی میماند، نسخهای متواضعتر از عیسی مسیح نیست؛ بلکه شخصیتی بیکموکاست متفاوت است که تنها نامی مشابه دارد.
الهیات اسلامی نه تنها با الوهیت مسیح مخالف است، بلکه این باور را شرک (شریک قرار دادن برای خدا) میداند که قرآن آن را تنها گناه نابخشودنی معرفی میکند:
“در حقیقت، خداوند شرک به خود را نمیبخشد، اما پایینتر از آن را برای هر که بخواهد میبخشد.” (سوره نساء، آیه ۴۸)
“کسانی که گفتند خدا همان مسیح پسر مریم است، بی گمان کافر شدند.” (سوره مائده، آیه ۷۲)
بنابراین، اعتقاد اصلی مسیحیت به تجسم خدا در عیسی، در الهیات اسلامی فقط یک خطای الهیاتی محترمانه نیست؛ بلکه بزرگترین توهین ممکن به خدا، گناهی نابخشودنی و مکررن محکوم شده در قرآن است. تعریف و تمجیدها از تولد معجزهآسا و رسالت نبوی عیسی، این محکومیت را کاهش نمیدهد، بلکه آن را احاطه میکند.
ب) سلسلهمراتب نبوی: عیسی در جایگاه دوم
مسئله جایگاه و رتبه نیز مطرح است. محمد، طبق صحیح مسلم، فرمود: «من در روز رستاخیز در میان فرزندان آدم برتر خواهم بود.» این سخن یک سلسلهمراتب را ایجاد میکند که در آن عیسی، هرچند در میان پیامبران برتر است، اما در رتبهای پایینتر از محمد قرار میگیرد. شخصیتی که مسیحیان او را خدا میپرستند، در الهیات اسلامی، تابع بنیانگذار اسلام است.
ج) آخرالزمان: بازگشت برای شکستن صلیب
در سنت اسلامی، عیسی در آخرالزمان باز خواهد گشت، اما نه به عنوان «خداوند بازگشته» مورد انتظار مسیحیان. حدیث بدون ابهام است: «پسر مریم در میان شما نازل میشود و امامی در میان شما خواهد بود.» (صحیح مسلم ۱۵۵d) عیسی نزول کرده، پشت سر مهدی نماز میخواند، پیروان خود را به ترک مسیحیت و پذیرش اسلام هدایت میکند، صلیب را میشکند، به عنوان یک مسلمان میمیرد و در مدینه کنار محمد دفن میشود.
این تصویر به طور کامل متفاوت است: عیسی خدا نیست. پیروانش پیام او را تحریف کردند. او در رتبهای پایینتر از محمد است. او برای “اصلاح” مسیحیت باز میگردد. او از یک امام مسلمان پیروی میکند و به عنوان مسلمان میمیرد. این «احترام» نیست، بلکه یک «الحاق الهیاتی کامل» شخصیت اصلی ایمان مسیحی به روایت اسلامی است؛ از تولد تا مرگ، از هویت تا آرامگاه ابدیاش. اسلام عیسی را قرض نگرفته است، بلکه او را تحت مدیریت جدید “دوباره منتشر” کرده، معنایش را تغییر داده، بازگشتش را هدایت کرده و دفنش را در شهر شخص دیگری برنامهریزی کرده است. این تعریف و تمجیدها واقعی هستند، اما نکته اصلی، «الحاق» است.
۳. عدم تقارن: یک احترام یکطرفه
گفتوگوی بین ادیان، عدم تقارن ساختاری عمیقی را پنهان میکند که هرگز به آن اذعان نمیشود. وقتی ادعا میشود اسلام به عیسی احترام میگذارد، دعوت ضمنی از مسیحیان این است که آن را نشانهای از حسن نیت متقابل بپذیرند.
اما این امتیاز هرگز دوطرفه نیست و ساختار الهیات اسلامی تضمین میکند که نمیتواند باشد. همیشه از غیرمسلمانان انتظار میرود که خود را با شرایط وفق دهند و زمینه مشترک را جشن بگیرند. اما جهت دیگر، از نظر الهیاتی ممنوع است. وقتی یک رهبر مسلمان در کشوری با اکثریت مسلمان، کریسمس یا عید پاک را به شهروندان مسیحی خود تبریک میگوید، بلافاصله توسط جامعه مذهبی خود مورد انتقاد قرار میگیرد و به او یادآوری میشود که شرکت در این جشنها یا بزرگداشت آنها شرک است.
ادب و نزاکتی که از مسیحیان غربی در قبال اسلام خواسته میشود، همان ادب و نزاکتی است که الهیات اسلامی بازگشت مسلمانان را به آن منع میکند. این یک عدم تقارن فرهنگی یا سیاسی نیست؛ بلکه در معماری اعتقادی خود دین گنجانده شده است.
موضع مسیحی مبنی بر اینکه عیسی خداست، مصلوب شدن او نجاتبخش است، و رستاخیزش محور تاریخ بشریت است، در الهیات اسلامی به عنوان تفسیری متفاوت اما معتبر تلقی نمیشود. بلکه به عنوان تحریفی از پیام اصلی، کفرگویی علیه خدا و نمونه بارز گناه نابخشودنی تلقی میشود. این یک زمینه مشترک نیست؛ بلکه درخواستی برای امتیازدهی الهیاتی یکجانبه است که در لباس «میراث مشترک» پوشانده شده است.
۴. ذمّیت فکری: تسلیم در برابر ظاهر هماهنگی
«ذمّیت فکری» به پذیرش داوطلبانه یک موضع الهیاتی فرعی، بدون اجبار، در ازای ظاهر هماهنگی اشاره دارد. نمونهها کم نیستند. تاکر کارلسون، مجری مشهور، به مخاطبانش گفت: «مسئولان نمیخواهند شما این را بدانید، اما مسلمانان عیسی را دوست دارند. اسلام او را به عنوان یک پیامبر بزرگ و فرستاده خداوند تکریم میکند…»
تکتک این ادعاها از نظر فنی دقیق هستند، اما هر کدام نمونهای از الهیات اسلامی است که به عنوان تعریفی برای مخاطبان غربی ارائه میشود، در حالی که بخش “تخریبکننده” آن با دقت حذف میگردد. اسلام عیسی را به عنوان یک پیامبر بزرگ تکریم میکند، اما پرستش او به عنوان خدا را تنها گناه نابخشودنی میداند. اسلام میگوید او باز خواهد گشت، اما برای از بین بردن مسیحیت، شکستن صلیب و مرگ به عنوان یک مسلمان. کارلسون نیمی از موضع اسلامی را به مخاطبانی ارائه داد که چارچوبی برای ارزیابی آنچه در نیمه دوم از دست رفته بود، نداشتند. این روزنامهنگاری نیست؛ بلکه سواد کلامی در خدمت هدفی سیاسی است که کلام در واقع از آن پشتیبانی نمیکند.
وقتی سیاستمداران غربی اعلام میکنند «اسلام به معنای صلح است» یا متخصصان بینالادیان بدون بررسی معنای واقعی، ادعا میکنند «اسلام به عیسی احترام میگذارد»، آنها به نوعی اصطلاحات الهیات اسلامی را بدون نیاز به استدلال یا دفاع میپذیرند. این اتفاق، نه پختگی است و نه تساهل؛ بلکه جایگزین کردن شعارها به جای تفکر است که آسیبهای جدی وارد میکند.
۵. چه کسی آسیب میبیند؟
آسیبهای ناشی از این کنارهگیری فکری به طور نامتوازن توزیع شده و سنگینترین هزینه آن را خود مسلمانان متحمل میشوند، به ویژه آنانی که در جوامع با اکثریت مسلمان زندگی میکنند و خواهان گفتوگوی صادقانه داخلی برای اصلاحات واقعی هستند.
وقتی رهبران و نهادهای غربی ایدئولوژیای را صلحآمیز اعلام میکنند و متخصصان بینالادیان با فرمولهای مودبانه بر تنشهای کلامی واقعی سرپوش میگذارند، به مسلمانان عادی کمک نمیکنند. آنها شنیده شدن صدای اصلاحطلبان و منتقدان را دشوارتر میکنند. آنها به جهانیان نشان میدهند که چیزی برای بررسی و بحث وجود ندارد، در حالی که هر سنت فکری و مذهبی بزرگ دیگری تحت بررسی دقیق قرار میگیرد.
همچنین، این رویکرد، از همان افرادی که ادعای احترام به آنها را دارند، حمایت میکند. فرض پشت «اسلام یعنی صلح» این است که مسلمانان برای تعامل صادقانه با سنت خود “بسیار شکننده” هستند و ادب و نزاکت برای جلوگیری از توهین ضروری است. این «تعصب نرمِ انتظارات پایین» است که در الهیات اعمال میشود؛ تعصبی که جامعهای بیش از یک میلیارد نفری با چهارده قرن سنت فکری پیچیده را نیازمند محافظت در برابر سوالات صریح درباره متون بنیادیاش میداند.
آسیب مستقیمتری نیز وجود دارد. جذب نیرو توسط افراطگرایان با ایدئولوژی آغاز نمیشود، بلکه با شکایت و این ادعا شروع میشود که غرب قادر به تعامل صادقانه با اسلام نیست؛ که سیاستمداران غربی آن را تحریف میکنند، رسانهها آن را سطحی جلوه میدهند، و متخصصان بینالادیان نسخهای از مدارا را اجرا میکنند که در واقع فقط یک تحقیر با لبخند است. هر بار که یک رهبر غربی اصطلاحات اسلامی را اشتباه تعریف میکند، هر بار که یک مفسر برجسته نیمی از الهیات اسلامی را به عنوان یک راز سرکوب شده ارائه میدهد، و هر بار که یک متخصص بینالادیان با فرمولی مودبانه بر یک تنش الهیاتی واقعی غلبه میکند، آنها به استدلال افراطگرایان سندیت میبخشند. آنها به جوان مسلمانی که در حال جذب است نشان میدهند که غرب با سنت او جدی برخورد نمیکند. در این زمینه، ژست حسن نیت مورد نظر، به تأیید همان تحقیر تبدیل میشود که قرار بود انکار کند.
۶. تعامل صادقانه: نیازمند شفافیت و صداقت
هیچیک از این موارد دلیلی برای خصومت با مسلمانان یا اسلام به عنوان یک سنت زنده نیست. اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان جهان، منابع اصلی ایمان خود را به زبان عربی کلاسیک نخواندهاند. آنچه اکثر مسلمانان به آن عمل میکنند، یک سنت موروثی است که از طریق فرهنگ خانوادگی و محلی فیلتر شده و توسط قرنها نرمشهای انسانی عادی درباره اصول اعتقادی شکل گرفته است. آنها، به مهمترین معنا، اولین قربانیان الهیاتی هستند که بسیاری هرگز به طور مستقیم به آن دسترسی نداشتهاند.
استدلال اینجا سادهتر و مشخصتر است. عبارت «اسلام به عیسی احترام میگذارد»، در واقع ژست احترام به مسیحیت نیست؛ بلکه درخواستی از مسیحیان است که تخریب الهیاتی شخصیت اصلی ایمان خود را به عنوان یک تعریف بپذیرند. این رویکرد، فرضیات الهیات اسلامی را به عنوان یک زمینه خنثی و بدون استدلال، قاچاقی وارد میکند. این امر مستلزم یک حسن نیت یکجانبه است که فقط در یک جهت جریان دارد. وقتی سیاستمداران غربی و الهیدانان مسیحی این را بدون بازجویی تکرار میکنند، در حال ساختن پل نیستند؛ بلکه تسلیم زمینهی فکریای میشوند که برای دفاع از آن انتخاب نکردهاند و این تسلیم را تساهل مینامند.
تعامل صادقانه بین این سنتها، چیزی سختتر و ارزشمندتر از فرمولهای ادب و نزاکت میطلبد. این امر مستلزم آن است که هر سنت به روشنی بیان کند که به چه چیزی اعتقاد دارد، اذعان کند که این باورها در کجا واقعاً با هم در تضاد هستند، و آن گفتوگو را با دقت و نه با شعار پیش ببرد. اسلام به هیچ وجه به عیسی به معنایی که مسیحیت آن را احترام میشناسد، احترام نمیگذارد. مسیحیت نیز به هیچ وجه به محمد به عنوان پیامبر به معنایی که اسلام آن را معتبر میداند، احترام نمیگذارد. اینها اختلافات واقعی هستند، نه سوءتفاهمهایی که باید با روابط عمومی بهتر حل شوند.
پایه و اساس گفتوگوی واقعی، تظاهر به توافقی که وجود ندارد، نیست؛ بلکه تمایل متقابل برای نگاه مستقیم به اختلاف نظر و تعامل صادقانه با آن است. هر چیز دیگری گفتوگو نیست، نمایش است. و افرادی که هزینه آن نمایش را میپردازند، سیاستمداران و متخصصانی نیستند که آن را تولید میکنند؛ بلکه جوامع هر دو طرف هستند که شایستهتر از آن هستند که با کلماتی مدیریت شوند که معنای مخالف آنچه میگویند را دارند.
نویسنده:سلام المصری
منبع: موسسه دفاع ایدئولوژیک


















