۷ حقیقت مهم درباره زندگی مریم، مادر عیسی مسیح

«محبت نیوز»- مریم، مادر خداوند ما، جایگاهی پیچیده در دنیای امروز دارد. در برخی از شاخه‌های مسیحیت، به ویژه در کلیسای کاتولیک رومی، او به جایگاهی فراتر از آنچه کتاب مقدس از آن یاد می‌کند، ارتقا یافته است. پروتستان‌ها، در واکنش به چنین افراط‌گرایی، اغلب در جهت مخالف زیاده‌روی می‌کنند؛ نقش او را تأیید می‌کنند، اما به ندرت بر ایمان و شجاعت قابل توجهی که او نشان داد، تمرکز می‌کنند. جوامع سکولار او را بیشتر تقلیل می‌دهند و او را به یک تزئین فصلی، یک نماد احساسی که از بار الهیاتی تهی شده است، تبدیل می‌کنند.

اما کتاب مقدس تصویری بسیار غنی‌تر به ما ارائه می‌دهد. مریم یک مجسمه شکننده در یک تابلوی میلاد مسیح نبود؛ او یک زن جوان واقعی بود که به نور و مسئولیت وحی الهی بیدار شده بود. مریم نه شایسته ستایش اغراق‌آمیز است و نه بی‌توجهی سطحی. او شایسته تأمل دقیق است، زیرا در زندگی او می‌بینیم که چگونه خداوند بندگان خود را از طریق ایمان فروتنانه شکل می‌دهد.

از سرگذشت مریم، هفت حقیقت جاودانه پدیدار می‌شود که همچنان با وضوح و قدرت با کلیسای امروز سخن می‌گویند.

 

۱. اهداف خدا می‌تواند موجب دشواری های زندگی باشد، اما تسلیم شدن واکنش درست است

 مریم با انتظارِ مسیری عادی برای هر زن جوان یهودی وارد یک زندگی شد؛ نامزدی، ازدواج، خانه‌ای در ناصره و ریتم آرام زندگی روستایی. اما هیچ چیز در رسالت او اجازه عادی بودن را نمی‌داد. از لحظه‌ای که فرشته جبرئیل ظاهر شد، آینده او به سمتی الهی سوق داده شد که تمام انتظارات او را دگرگون کرد. او قبل از ازدواج، توسط روح القدس، به عنوان یک باکره باردار می‌شد و همچنین زیر سایه چیزی که به عنوان رسوایی تلقی می‌شد، زندگی می‌کرد. زندگی‌ای که او تصور می‌کرد به طور کامل از بین رفت، اما تسلیم شدن در برابر خدا پاسخ درست بود.

با این حال، دشواری هایی که او تجربه کرد به همین جا ختم نشد. او به جای زایمان در کنار خانواده، به بیت لحم سفر کرد و پسرش را در آخوری کثیف به دنیا آورد. به جای اینکه در خانه‌ای آرام و ساکن شود، به عنوان پناهنده به مصر گریخت. به جای زندگی عادی و  آرام، بار سنگین اسرار نبوی را به دوش کشید. مریم مجبور شد امیدهای مادرانه خود را به اهداف والای خدا واگذار کند. در جلجتا، او با غمی مادرانه روبرو شد که زبان را به چالش می‌کشد و فراتر از اشک‌ها امتداد می‌یابد. با این حال، بدون اینکه خودش بداند، غم‌های مریم در مرکز رستگاری جهان قرار داشت.

تصور اینکه او گاهی اوقات چقدر آرزوی سادگی زندگی روزمره را داشته، دشوار نیست. با این حال، خدمت به خدا اغلب مستلزم فداکاری و از خودگذشتگی است و مریم با توکلی آرام و استوار این هزینه‌ها را تحمل کرد.

 

۲. خدا اغلب جوانان را برای انجام کارهایی انتخاب می‌کند که پیران غیرممکن می‌دانند

مریم به احتمال زیاد جوانی بی‌تجربه و هنوز در حال شکل‌گیری درک خود از جهان بود. با این حال، خداوند رسالتی به قدمت خود خلقت و وعده بزرگی را که پس از سقوط بشریت داده شده بود، بر دوش او گذاشت. او مسیح، پسر خدای متعال را به دنیا می‌آورد. با معیارهای دنیا، او قطعن صلاحیت‌های مورد انتظار را نداشت، نه سن، نه نفوذ، نه آموزش، نه جایگاه. اما او چیزی بسیار نادرتر داشت: قلبی که مایل بود خدا را فقط به این دلیل که او سخن گفته بود، باور کند.

داستان او به ما یادآوری می‌کند که بلوغ معنوی لزومن با سن سنجیده نمی‌شود، بلکه با پاسخگویی به خدا سنجیده می‌شود. کتاب مقدس پر از چنین الگوهایی است. خدا سموئیل را هنگامی که هنوز پسر بچه‌ای بود و در نزدیکی کشتی نوح خوابیده بود، فراخواند. الی، پیر و باتجربه، به سختی می‌توانست صدایی را که سموئیل کودک به وضوح می‌شنید، تشخیص دهد. داوود، چوپان جوانی بود که نادیده گرفته شد، زمانی که خدا او را به عنوان پادشاه مسح کرد، حتی زمانی که برادران بزرگترش از دست رفته بودند. یوشیا تنها ۸ سال داشت که در یهودا سلطنت را آغاز کرد، با این حال قلب او بیشتر از بسیاری از پادشاهان قبل از خود – پادشاهانی که دهه‌ها تجربه پشت سر خود داشتند – به سمت خدا متمایل بود.

گذشت سال‌ها به تنهایی حکمت معنوی به بار نمی‌آورد، و جوانی نیز همیشه آن را بی‌اعتبار نمی‌کند.

مریم، برخلاف کسانی که در زندگی تجربه کسب کرده‌اند، با شک و تردید سرسختانه‌ای این خبر را دریافت نکرد. در عوض، مریم با گشاده‌رویی و اعتماد کسی که قلبش هنوز یاد نگرفته بود که در مورد قدرت و امکانات خدا شک کند، پاسخ داد.

 

۳. تسلیم شدن در برابر خدا ممکن است سوء تفاهم و سوءظن مادام‌العمر را به همراه داشته باشد

از همان لحظه‌ای که فرشته جبرئیل ظاهر شد، مریم فهمید که بهای اطاعت چه هزینه‌ای برایش خواهد داشت. باکره‌ای که نامزد کرده بود، اما هنوز ازدواج نکرده بود، باردار شد؛ چنین خبری بدون شک زمزمه‌ها، ابروهای بالا رفته و گفتگوهای آرام پشت درهای بسته را برمی‌انگیخت. او این را می‌دانست.

فرشته به او وعده‌ی راهی آسان را نداد؛ او صرفن اراده‌ی خدا را اعلام کرد. با این وجود، مریم، با قلبی پاک و نمونه‌ای از فداکاری، دعوت الهی را پذیرفت و گفت: «بله، ای خداوند، هر چه تو بگویی انجام خواهم داد» ( لوقا ۱:۳۸ ). او کاملن آگاه بود که ممکن است هرگز آبرویش در نظر همسایگانش بهبود نیابد.

اما آسمان حقیقت را می‌دانست و او این بار را با میل و رغبت به دوش کشید. البته، خود خدا از طریق اعلام فرشته، رویای یوسف، برکت سرشار از روح الیزابت، نبوت شمعون و آشکار شدن رستگاری، مریم را تبرئه کرده بود. با این وجود، در میان تمام این لفاظی‌ها، مریم مجبور بود سرسختانه به آنچه که می‌دانست حقیقت است، پایبند بماند و بداند که ارزش او توسط کسانی که در گمانه‌زنی‌ها دست داشتند، تعیین نمی‌شود. ارزش و اهمیت او توسط خدایی تعیین می‌شد که او را برگزید، فراخواند، تقویت کرد و به او احترام گذاشت.

زندگی مریم حقیقتی تکان‌دهنده را به ما می‌آموزد: اطاعت ممکن است به قیمت آبرویمان تمام شود، اما هرگز به قیمت ارزشمان تمام نمی‌شود.

 

۴. خداوند بزرگترین اسرار خود را به کسانی واگذار می‌کند که مایل به زندگی با آنها هستند

مریم اسراری را با خود حمل می‌کرد که هیچ کس دیگری روی زمین با آنها به اشتراک نگذاشته بود؛ تجسمی که در رحم او در حال رشد بود، سخنان نبوی که درباره پسرش گفته شده بود، پارادوکس‌هایی که در کودکی او شاهد بود. لوقا دو بار به ما می‌گوید که او «در دل خود به این چیزها اندیشید» ( لوقا ۲:۱۹ )، حقایقی را در خود داشت که هنوز نمی‌توانست توضیح دهد، وعده‌هایی را که هنوز نمی‌توانست رد آنها را بگیرد، و مکاشفه‌هایی را که هنوز نمی‌توانست درک کند. خدا از مریم نخواست که همه چیز را بفهمد؛ او از او خواست که همه چیز را با ایمان تحمل کند تا زمانی که او چیزهای بیشتری را آشکار کند. ویلیام کوپر به زیبایی نوشته است:

«خداوند به شیوه‌ای اسرارآمیز،
شگفتی‌های خود را به نمایش می‌گذارد؛
او گام‌های خود را در دریا استوار می‌کند
و بر طوفان سوار می‌شود.»

کتاب مقدس پر از این الگو است. ابراهیم دهه‌ها با وعده خدا مبنی بر داشتن فرزند زندگی کرد، پیش از آنکه نقشه او در اسحاق شکوفا شود. یوسف معنای رویاهایش را از میان راهروهای تاریک بردگی و زندان حمل می‌کرد تا اینکه خدا او را به تخت سلطنت مصر رساند. دانیال رؤیاهایی چنان مرموز دریافت می‌کرد که به او گفته شد آنها را برای آینده مهر و موم کند. حتی حواریون نیز در عدم قطعیت گام برمی‌داشتند تا اینکه رستاخیز آنچه را که مسیح در تمام این مدت به آنها آموخته بود، روشن کرد.

یک داستان واقعی این را به زیبایی نشان می‌دهد. کوری تن بوم، که در طول هولوکاست در اردوگاه کار اجباری راونزبروک زندانی بود، با وحشت‌هایی روبرو شد که ذهن انسان به سختی می‌تواند با ایمان تطبیق دهد. با این حال، او به جمله‌ای که پدرش در کودکی به او گفته بود، پایبند ماند: «کوری، وقتی با قطار سفر می‌کنی، بلیط را تا قبل از سوار شدن به تو نمی‌دهم. خدا هم همین کار را می‌کند. او هر چه نیاز داشته باشیم، در زمان نیاز به ما می‌دهد.» مریم نیز در چنین اعتمادی زندگی می‌کرد. او پاسخی نمی‌خواست. او به ابهام راه‌های خدا اعتراضی نکرد. او این راز را تا زمانی که نوری بر آن تابید، با خود حمل می‌کرد. زندگی او به ما یادآوری می‌کند که عمیق‌ترین کارهای خدا اغلب تنها در نگاه به گذشته و گاهی اوقات تنها پس از ورود به ابدیت قابل درک هستند.

 

۵. خداوند به کسانی احترام می‌گذارد که قبل از دریافت پاسخ‌ها، عبادت می‌کنند

سرود مریم یکی از نفیس‌ترین بیانات ستایش خداوند در کتاب مقدس است، اما یکی از دلایل قابل توجه بودن آن، زمانی است که او برای خواندن آن انتخاب کرد. او پیش از تولد مسیح، پیش از تحقق پیشگویی‌ها، پیش از احیای اعتبارش و پیش از درک راه رنجی که در پیش رویش بود، خداوند را ستایش می‌کرد. پرستش او نه از شرایط، بلکه از اعتماد او به نیکویی خداوند سرچشمه می‌گرفت. او در حالی که آینده هنوز پوشیده بود، او را ستایش می‌کرد، با این اعتماد که خدایی که سخن گفته بود، کلام خود را نیز به انجام خواهد رساند.

مریم می‌توانست اینگونه عبادت کند زیرا کتاب مقدس را می‌دانست. اگرچه او مانند ما که امروزه کتاب مقدس داریم، طومارهای شخصی نداشت، اما کلام خدا را در قلب خود پنهان کرده بود.

مریم به ما نشان می‌دهد که پرستش حقیقی از قلبی سرچشمه می‌گیرد که غرق در کتاب مقدس – کلام خدا – است. او به اندازه کافی به خدا اعتماد داشت که او را ستایش کند، حتی زمانی که اهداف خدا، از بسیاری جهات، به طور کامل برای او توضیح داده نشده یا درک نشده بود.

علاوه بر این، اگر مریم در زمان ما زندگی می‌کرد، بدون شک او را  با یک کتاب مقدس باز در دامان خود و در خانه خداوند در هر روز خداوند می‌یافتیم.

 

۶. خداوند اغلب به بندگان وفادار خود اجازه می‌دهد تا شاهد آشکار شدن نقشه نجات او باشند

زندگی مریم دو لحظه از بزرگترین لحظات تاریخ را در بر می‌گیرد. او در بدو تولد عیسی حضور داشت؛ لحظه‌ای که پسر جاودان خدا در جسم انسانی وارد جهان شد. او منجی را که آمدنش قرن‌ها پیشگویی شده بود، در آغوش گرفت. با این حال داستان او ادامه یافت.

کتاب مقدس به ما می‌گوید که مریم پس از عروج مسیح ( اعمال رسولان ۱:۱۴ ) نیز در بالاخانه حضور داشت و با شاگردان دعا می‌کرد، در حالی که آنها منتظر روح‌القدس موعود بودند. او در روز پنطیکاست ایستاد و شاهد تولد کلیسا، آغاز کار نجات‌بخش مسیح که به ملت‌ها گسترش یافت، بود.

چقدر چشمگیر! چقدر باشکوه!

زندگی‌های کمی چنین کارهای عظیم الهی را رقم زده‌اند. از آخور در بیت‌لحم تا نزول روح خدا در اورشلیم، مریم شاهد آشکار شدن رستگاری در ابعاد شخصی و جهانی آن بود. او شاهد آمدن عیسی به عنوان نجات‌دهنده به جهان بود، و شاهد آمدن روح او به جهان برای گرد هم آوردن قومی برای نام خود بود؛ قومی از هر ملت، قبیله و زبانی.

مریم به ما یادآوری می‌کند که همراهی با خدا نه تنها به معنای اطاعت در لحظه است، بلکه به معنای وفادار ماندن به اندازه کافی طولانی است تا شاهد رشد و شکوفایی کامل کار او باشیم، گاهی اوقات به طرقی بسیار بزرگتر از آنچه تصور می‌شد.

مریم مقدس این سعادت را داشت که با چشمان خود شاهد تولد منجی و تولد کلیسا باشد. اینکه یک گام استوار در ایمان، ما را به کجا خواهد برد، می‌تواند شگفت‌انگیز باشد.

 

۷. خداوند نجات خود را فقط برای کسانی آشکار می‌کند که با مسیح گام برمی‌دارند

مریم با حقیقتی زندگی کرد که هیچ مادر دیگری هرگز آن را نشناخته است: پسری که او شیر داد، به او آموخت و دوست داشت، ناجی او و نجات‌دهنده روحش نیز بود. اعلام جبرئیل از همان ابتدا این را روشن کرد: فرزندش «پسر خدای متعال» نامیده خواهد شد، کسی که پادشاهی‌اش هرگز پایان نخواهد یافت ( لوقا ۱: ۳۲-۳۳ ). مریم از همان ابتدا فهمید که نوزاد درونش یک کودک معمولی نیست. او پادشاه موعود پادشاهان و رب‌الارباب بود. مریم هر لحظه از مادری را با این آگاهی دوگانه زندگی کرد: عیسی پسر او بود، و در عین حال بی‌نهایت بیشتر. او دستانی را که ستارگان را شکل می‌دادند لمس کرد؛ او کسی را در آغوش گرفت که روزی گناهان جهان را حمل می‌کرد.

زندگی مریم به ما یادآوری می‌کند که شناخت مسیح در سطح شخصی؛ شناخت او به عنوان نجات‌دهنده و خداوند، آرامش، شادی و هیبت را به ارمغان می‌آورد. شناخت واقعی او به معنای تشخیص این است که او نه تنها پاسخ نیاز جهان است، بلکه نجات‌دهنده شخصی هر کسی است که برای بخشش گناهان به او اعتماد می‌کند. مریم این حقیقت را از تولد مسیح تا رستاخیزش گرامی داشت و الگوی او ما را فرا می‌خواند تا مسیح را در همان پرستش سرشار از شگفتی، با قلبی که در برابر او تعظیم می‌کند و می‌گوید: «پروردگار من و خدای من» ( یوحنا 20:28 ) بپذیریم.

اگرچه قرن‌ها گذشته است، حقایق جاودانه برگرفته از زندگی مریم همچنان در اهمیت خود بی‌نقص باقی مانده‌اند. آن‌ها ما را فرا می‌خوانند تا وقتی برنامه‌هایمان فرو می‌ریزد به خدا اعتماد کنیم، با ایمانی کودکانه به خدا ایمان داشته باشیم، سوءتفاهم‌ها را با لطف تحمل کنیم، اسرار خدا را با صبر حمل کنیم، قبل از رسیدن پاسخ‌ها او را بپرستیم، در فصول متغیر زندگی وفادار بمانیم و با مسیح به عنوان ناجی و پروردگار خود از نزدیک همراه شویم.

مریم ما را به خودش ارجاع نمی‌دهد، بلکه به خدایی اشاره می‌کند که از طریق قلب‌های فروتن و مشتاق، شگفتی‌ها را به انجام می‌رساند.

باشد که الگوی او ما را بر آن دارد تا با صداقت و شجاعت، همان سخنانی را که او در آغاز سفرش گفت، تکرار کنیم:

«اینک کنیز خداوندم؛ طبق کلام تو برای من بشود.» ( لوقا ۱:۳۸ )

 

نویسنده: کشیش مارک اچ. کریچ 

منبع: کریستین پست

 

 

رفـع مسئولیت:

مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شبکه‌های اجتماعی