«محبت نیوز»- پوشش خبری رسانههای جریان اصلی، کرانه باختری را به تصویری سادهانگارانه از ایستهای بازرسی، درگیریها و مذاکرات شکستخورده تقلیل میدهد. اما این چارچوب، بحران اصلی را نادیده میگیرد؛ کرانه باختری تنها یک منازعه بر سر زمین نیست، بلکه یک بحران ایمان است؛ بحرانی که هویت عهدی اسرائیل و تعهد آمریکا به متحدی را میآزماید که پیوندش با این سرزمین نه فقط تاریخی، بلکه الهی است. در خاورمیانه امروز، این مسئله نه فقط اخلاقی، که یک ضرورت استراتژیک است.
برای اسرائیل، یهودا و سامره (کرانه باختری) ابزار چانهزنی نیستند؛ آنها قلب معنوی و سرزمین ابراهیم، داوود و پیامبران هستند. دست کشیدن از این سرزمینها، اسرائیل را از تاریخ، ایمان و جوهر وجودیاش جدا میکند. هیچ ملتی حاضر نیست منبع هویت خود را رها کند. همانطور که آمریکا هرگز فیلادلفیا، زادگاه آزادی، یا آرلینگتون، آرامگاه قهرمانان ملیاش را تسلیم نمیکند، درخواست از اسرائیل برای واگذاری یهودا و سامره نیز به همان اندازه پوچ است.
آنچه بسیاری از سیاستگذاران غربی درک نمیکنند، این است که دلبستگی اسرائیل به این خاک، نه از ناسیونالیسم، که از یک عهد مقدس نشأت میگیرد. حضور اسرائیل در کرانه باختری محصول کشورگشایی نیست، بلکه پیامد بقاست؛ حقی که ریشه در کتاب مقدس دارد و در جنگهای تحمیلی تثبیت شده است. جنگها علیه اسرائیل پیش از ۱۹۶۷ و مدتها قبل از ساخت اولین شهرکها آغاز شدند. مسئله هرگز بر سر مرزها نبود، بلکه بر سر اصل وجود اسرائیل بود.
یک ضرورت استراتژیک برای واشنگتن
این بحث برای واشنگتن انتزاعی نیست. کرانه باختری امروز یک جبهه استراتژیک در نبرد گستردهتر علیه افراطگرایی اسلامی و توسعهطلبی حکومت ایران است. ایران با تزریق پول و سلاح به شبکههای تروریستی در یهودا و سامره، به دنبال گشودن جبههای جدید علیه اسرائیل است. سلولهای حماس از کرانه باختری حملاتی را سازماندهی میکنند که هدفشان نه تنها اسرائیل، بلکه اردن، متحد حیاتی آمریکاست. هرگونه خلأ قدرتی که در پی تضعیف کنترل اسرائیل ایجاد شود، بیدرنگ توسط عوامل تهران پر خواهد شد و در عمل پرچم جمهوری اسلامی را در آستانه اورشلیم و امان به اهتزاز درمیآورد.
به همین دلیل، شعار تکراری «زمین در برابر صلح» نه تنها سادهلوحانه، بلکه خطرناک است. هر عقبنشینی اسرائیل—از جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ تا غزه در سال ۲۰۰۵—تنها به قدرتمندتر شدن شبهنظامیان تحت حمایت ایران، جسورتر شدن جهادگرایان و روانه شدن موجی از موشکها به سوی غیرنظامیان منجر شده است. تصور اینکه واگذاری یهودا و سامره صلح میآورد، نادیده گرفتن چندین دهه تاریخ است. برای آمریکا، سوق دادن اسرائیل به چنین امتیازی دیپلماسی نیست؛ معادل آن است که واشنگتن کلید استراتژیک قلب شامات را به ایران تقدیم کند.
البته که رنج فلسطینیان واقعیتی است که باید به آن اذعان کرد. اما آمریکا باید درک کند که این رنج چگونه به ابزاری در دست رهبران آنها تبدیل شده است. تشکیلات خودگردان فلسطین با تداوم نارضایتی رونق مییابد و حماس آشکارا از ناامیدی برای ترویج رادیکالیسم سوءاستفاده میکند. این رهبران، به جای ارائه حکمرانی، روایت «قربانی دائمی» را ترویج میکنند. سیاستی که اسرائیل را تحت فشار قرار دهد اما این واقعیت را نادیده بگیرد، تنها به افراطگرایی پاداش میدهد و منطقه را بیثباتتر میکند.
استقامت، نه لجاجت
خطرات برای سیاستگذاران آمریکایی روشن است: یک اسرائیل قدرتمند که کنترل قلب تاریخی خود را در دست دارد، یک ضرورت استراتژیک است. کنترل اسرائیل بر کرانه باختری، مانعی است که اجازه نمیدهد این منطقه به غزهای دیگر—پایگاهی برای موشکها و سلاحهای ایرانی—تبدیل شود. این کنترل، جبهه غربی اردن را امن نگاه میدارد و متحدی قابل اتکا برای آمریکا فراهم میکند که همکاری اطلاعاتی و نظامیاش در نبرد با تروریسم حیاتی است.
بنابراین، کرانه باختری «مشکلی برای حل شدن به هزینه اسرائیل» نیست، بلکه خط مقدم جهان آزاد علیه نیروهایی است که مشروعیت اسرائیل و نقش آمریکا در خاورمیانه را انکار میکنند. پایداری اسرائیل در یهودا و سامره لجاجت نیست؛ استقامت است. همان استقامتی که به قوم یهود اجازه داد از تبعید، کشتارها و نسلکشی جان سالم به در ببرند و اسرائیل را به متحدی بر اساس اعتقاد راسخ تبدیل کرده است.
برای واشنگتن، انتخاب واضح است؛ یا از حق اسرائیل بر سرزمین مقدسش حمایت کند، یا ریسک توانمندسازی ایران، بیثبات کردن اردن و ظهور نسل جدیدی از جهادگرایان را بپذیرد. کرانه باختری یک آزمون است تا مشخص شود آیا ایمان و استراتژی میتوانند همسو شوند و آیا آمریکا هنوز آنقدر شفافیت دارد که در کنار متحدانی بایستد که به چیزی ابدی باور دارند.
نویسنده: امین ایوب
رفـع مسئولیت:
مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس میکنند.




















