«محبت نیوز»- راستافاریانیسم اغلب مفاهیمی مانند مدل موی راستافاری (مو های بلند بافته شده )، ماری جوآنا، خیابان های کینگستون، جامائیکا، آهنگ رگای باب مارلی را به ذهن می آورد. راستافاری ها رهبران شناخته شده و اصول شناخته شده جهانی ندارند. یک جنبش بیداری سیاه (آفریقایی-کارائیبی) است. شکاف هایی در این جنبش و آگاهی اجتماعی آن وجود دارد، بنابراین مردم می توانند از تلاش اجتماعی راستافار در حالی که کاری با دین ندارد قدردانی کنند.
این جنبش نام خود را از عنوان راس تافاری گرفته است. در زبان اتیوپی (امهری)، راس به معنای رئیس، شاهزاده و یا ارتشبد است و تافاری به معنی «باید از آن ترسید» است. در سیستم راستافاریانیسم، این اصطلاح به خصوص به تافاری ماکونن (هایله سلاسی اول، آخرین امپراطور اتیوبی و آخرین شاه حبشه 1975-1892) نسبت داده می شود. هایله سلاسی اول که نام مسیحی اوست و در سال 1930 تاج گذاری کرد. به او القابی مانند «شیر یهودا، منتخب خدا و شاه شاهان» داده شد که موجی از شوک را در فرهنگ آفریقایی کارائیبی ایجاد کرد.
مقام الهی ادعا شده برای هایله سلاسی اول نشاتگرفته از یک فعال جامائیکاییالاصل و رهبر پانآفریقایی به نام مارکوس گاروی (Marcus Garvey) است. او با بیانیه زیر (۱۹۲۰ ) به درک هایله سلاسی به عنوان یک شخصیت الهی در جنبش موسوم به «راستافاریان» (که از نام اصلی هایله سلاسی گرفته شده بود) کمک کرد:
«به آفریقا امیدوار باشید، زمانی که یک پادشاه سیاهپوست تاجگذاری میکند، چون روز رهایی نزدیک است.»
فقط همین یک جمله، تأثیر شگرفی بر جنبش راستافاریان و زندگی راس تافاری ماکونِن یا همان هایله سلاسی گذاشت.
بیانیه گاروی از سوی پیروان او و سایر اعضای جنبش اولیه راستافاریان که آن زمان هنوز راستافاریانیسم نامیده نشده بودند، یک پیشگویی تلقی میشد و تعبیر آن این بود که گویی تاجگذاری یک پادشاه سیاهپوست در آفریقا همزمان با پایان سلطه اروپا بر آفریقاییها در سراسر جهان خواهد بود و همچنین، نویدبخش دوران جدیدی از رستگاری و رهایی آفریقا است.
ده سال بعد از این بیانیه بود که راس تافاری ماکونن به عنوان امپراتور اتیوپی تاجگذاری کرد. طبق سنت اتیوپیایی، نام او به امپراتور هایله سلاسی اول تغییر یافت.
پیشگویی گاروی و اقدامات و سیاستهای هایله سلاسی سبب شد بسیاری از راستافاریان به او به عنوان خدای زنده احترام بگذارند. او تجسم امید رستگاری آفریقا برای بسیاری از پیروان مذهب راستافاری بود. همزمان، اقدامات سیاسی او این حس امیدواری را به وجود آورد که اعتقادات آنها فقط باورهای درونی صرف نیستند، بلکه در آینده به واقعیت تبدیل خواهند شد.
همان زمان در خیابان های کینگستون جامائیکا، مبلغانی مانند ژوزف هیبرت اعلام می کردند که هایله سلاسی همان “عیسی مسیح” است که دوباره باز گشته است. بنابراین شعبه ای از راستافرای ها متولد شد که هایله سلاسی را خدای زنده و مسیح سیاه می دانست، این ایده نظم و ترتیب دنیای سیاهان را برهم می ریخت.
از سویی دیگر شاخه دیگری در کنار شاخه مسیح گرای این دین به وجود آمد. این گروه به لئونارد هوول باز می گردد و ویژگی های هندو دارد. زمانی در اواسط اواسط 1930، هوول یک جزوه ی 14 صفحه ای به نام «کلید وعده داده شده» منتشر کرد که پیش زمینه ای برای شعبه دوم راستافاری بود و تحت تاثیر هندوئیسم و چلیپای گلگون قرار گرفته بود. بسیاری از رهبران این شعبه فراماسون بودند. نتیجه آن نوعی راستافاری همه خدایی گرا بود که در جستجوی «روح شیر در هر یک از ما: روح مسیح» می باشد.
اما مرگ سلاسی برای مذهب راستافاریان مشکلساز شد، به باور آنان هایله سلاسی شخصیتی الهی و خدای زنده بود و بنابراین راستافاری پس از مرگ او به ناچار با پیامدهای معنوی و کلامی درگذشت او دست و پنجه نرم کرد. این امر منجر به واکنشهای متفاوتی از سوی گروههای مختلف شد.
برای برخی، اعتقاد به هایله سلاسی به عنوان یک شخصیت الهی به قوت خود باقی ماند. با این حال، برای بخش بزرگی از جنبش راستافاریان، مرگ امپراطور به معنای ارزیابی مجدد باورهای آنها بود. یک تغییر کلیدی این بود که او به عنوان نماد مقاومت آفریقایی، توانمندسازی و یک چهره کلیدی در مبارزه علیه ظلم شناخته شد.
اینجا جاییست که راستافاریانیسم بیشتر به یک جهانبینی فلسفی تبدیل میشود تا دینی. مذهبیترین مؤلفه جنبش به معنای واقعی کلمه از دنیا رفته بود و تمرکز از بعد مذهبی به بعد اجتماعی-سیاسی و فرهنگی راستافاریانیسم تغییر یافت. راستافاری شروع به تفسیر تمثیلی زندگی و میراث سلاسی کرد و از نقش او در صحنه جهانی سرمشق و الهام گرفت، نقشی که پس از سخنرانی او در سال ۱۹۳۶ رشد کرده بود.
بسیاری از راستافاریها بر اهمیت آزادی آفریقا، عدالت اجتماعی و بازگشت به وطن تاکید کردند. این موضوع زمینهساز تامل و گفتمانهای عمیقتر در مورد ارزشهای اصلی فلسفه شد. ایمان هنوز یک عامل بود، اما به عنوان وسیلهای برای پرداختن به بیعدالتیهای سیستماتیکی که مردم آفریقاییتبار با آنها مواجه بودند و برای دفاع از حقوق برابر و تعیین سرنوشت، تلقی میشد.
افزون بر آزادی، ایده پانافریکانیسم از سوی جنبش بیشتر مورد توجه قرار گرفت. بسیاری، این تحولات را برای جوامع راستافاریان در سراسر جهان و برای پیوند جهانی بر احساسات پان آفریقایی ضروری میدانند.
دور شدن از ماهیت دینی نیز به معنای تغییر عملی بود. در حالی که پیش از این، جهانبینی بیشتر حول محور مراسم و نیایشها بود، اکنون در بحث و کنشگری عملی ریشه کرده بود. راستافاری به طور فزاینده درگیر جنبشهای حقوق مدنی و سیاست شد. از این رو، هایله سلاسی و مرگ او به ترکیب ماهیت معنوی راستافاریانیسم با ماهیت فلسفی کمک کردند. مرگ هایله سلاسی، جامعه راستافاری را وادار کرد پذیرای رویدادها و تفسیرهای جدید باشند و این امکان را برای راستافاری فراهم کرد تا با تفسیری باز و خلاقانه از عاملیت و تاریخ بشر درگیر شوند و به طور همزمان امکان توسعه مفاهیم فلسفی مانند «خویشتن» و «زندگی» را در این جنبش فراهم کرد.
خلاصه ای از الهیات راستافاریانیسمی که در شاخه همه خداگرایی دیده می شود به این شرح است: عقیده به اینکه «خدا انسان است و انسان خداست» ؛ نجات و رستگاری دنیوی است؛ انسان فراخوانده شده تا زندگی را تجلیل کرده و از آن حفاظت کند؛ گفتار به عنوان تجلی الهی هم می تواند سازنده و هم مخرب باشد؛ عقیده به اینکه گناه هم شخصی و هم جمعی است؛ و اینکه بردران راستا مردمان منتخب برای نشان دادن قدرت خدا و ارتقاء صلح در جهان هستند.هر دوشاخه از راستافاری در تضاد کامل با کلام خدا در کتاب مقدس قرار دارند. اول اینکه، هیله سلاسی مسیح نیست. کسانی که او را به این عنوان پرستش می کنند در اصل خدای دروغین را پرستش می کنند. فقط یک شاه شاهان و شیر یهودا وجود دارد و آن هم عیسی مسیح است (مکاشفه فصل 5 آیه 5، فصل 19 آیه 16) که در آینده بازخواهد گشت و پادشاهی خود را بر روی زمین می گستراند. قبل از بازگشت دوباره او دوران عذاب سخت (دوران برآشفتگی بزرگ) خواهد بود، بعد از آن تمامی دنیا خواهند دید که عیسی مسیح « تمام مردم دنيا مرا خواهند ديد كه در ميان ابرهای آسمان، با قدرت و شكوهی خيره كننده میآيم» (متی فصل 24 آیه های 29 تا 31). هیله سلاسی فقط یک انسان بود و مانند هر انسان دیگری متولد شد، زندگی کرد و مرد. عیسی مسیح، مسیح واقعی و زنده است و در دست راست خدا نشسته است (عبرانیان فصل 10 آیه 12).




















