«محبت نیوز»- در آستانه سی و ششمین سالمرگ روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، جمعی از رهبران و نمایندگان ارامنه، آشوریان، یهودیان و زرتشتیان ایران با حضور در مقبره نخستین رهبر جمهوری اسلامی به تجلیل از وی پرداختند.
“همایون سامهیح” رئیس انجمن کلیمیان در این مراسم با اشاره به مشکلات اولیه جامعه کلیمی (یهودی) پس از انقلاب، بیان داشت: «خدا را شکر بعد از ملاقاتی که مسئولان جامعه کلیمیان با امام خمینی داشتند، مشکلات ما را پایان دادند.»
کشیش آشوری “رایان عیسی” نیز با تاکید بر نقش روح الله خمینی در ایجاد اتحاد بین ادیان، مدعی گردید: «امام خمینی بذر اتحاد ادیان را در خاک این کشور کاشت؛ که تا امروز به ثمر رسیده و ثمرات بیشتری خواهد داشت.»
کشیش ارمنی “گریگوریس نرسیانس” با اشاره به تاکیدات خمینی بر حقوق اقلیتهای دینی و همزیستی مسالمتآمیز ادیان، اظهار داشت: «حضرت امام خمینی بذر همبستگی را در دل ارامنه کاشتند.» نماینده شورای خلیفهگری ارامنه افزود: «سخنان ایشان در تدوین قانون اساسی تأثیر فراوان داشت و اقلیتهای ایران تحت قانون اساسی از حقوق شهروندی برخوردار شدند.»
موبد زرتشتی “هرمز خسرویانی” نیز با اشاره به تغییر واژگان در فرهنگ رسمی، افزود: «واژه «اقلیت» از فرهنگ کشور جمع شده و «شهروندان» و «هموطنان دینی» جای آن را گرفته است… زیبایی طبیعت را وقتی میتوانیم درک کنیم که تفاوتها را بپذیریم.»
اما آیا رهبران اقلیتهای دینی و مذهبی حقیقت را میگویند؟
روحالله خمینی بنیانگذار انقلاب اسلامی، روز ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ پس از برگزاری رفراندوم قانون اساسی در پیامی خطاب به مردم ایران مدعی شد: «در جمهوری اسلامی همه در حقوق مساوی هستند، قانون حقوق اقلیتهای مذهبی و نسوان و دیگر اقشار را رعایت کرده و فرقی میان گروهی نیست.»
واقعیت این است که اقلیتهای دینی و مذهبی در ایران به دلایل زیر حتی شهروند درجه دو هم محسوب نمیشوند:
۱- محرومیت از حق رهبر و رئیسجمهور شدن: تکیه بر منصب رهبری و ریاستجمهوری در جمهوری اسلامی مطابق اصل ۱۰۹ و ۱۱۵ قانون اساسی به فقها و رجال مذهبی شیعه تعلق دارد و پیروان اقلیتهای دینی و مذهبی در جمهوری اسلامی امکان رسیدن به چنین مناصبی ندارند.
۲- محرومیت از عضویت در مجلس خبرگان و شورای نگهبان: شرط عضویت در مجلس خبرگان رهبری و انتخاب بهعنوان فقهای شورای نگهبان، فقیه بودن است؛ آن هم نه هر فقیهی. اگرچه قانون تعریفی برای فقاهت ارائه نکرده ولی در عمل فقهایی به این منصب میرسند که مورد تایید رهبر ایران و منصوبان وی در شورای نگهبان، بهعنوان مرجع تعیین صلاحیت کاندیداهای انتخابات مجلس خبرگان باشند.
۳- محرومیت از داشتن حزب سیاسی و عضویت در احزاب سیاسی: مطابق ماده ۴ قانون «فعالیت احزاب، جمعیتها و انجمنهای سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته شده»، اقلیتهای دینی تنها مجاز به فعالیت جمعی در خصوص مسائل دینی، فرهنگی، اجتماعی و رفاهی ویژه اقلیتی هستند که به آن تعلق دارند. یعنی پیروان اقلیتهای دینی حق فعالیت سیاسی بهطور مطلق ندارند و در سایر حوزهها نیز تا جایی که به دین خودشان مرتبط باشد، میتوانند فعالیت کنند.
۴- محرومیت از ارث از مسلمانان: بر اساس ماده ۸۸۱ مکرر قانون مدنی، «کافر از مسلم ارث نمیبرد.» البته عکس این موضوع صادق نیست و اگر کافری فوت کند و در بین وراثش، شخص مسلمانی باشد، فرد مسلمان از کافر ارث میبرد.
۵- تبعیضها و جفاهای دیگر: پس از انقلاب ۵۷ در ایران استخدام رسمی در ادارههای دولتی برای غیرمسلمانان ممنوع شد. ادارههای آموزش و پرورش در کل کشور و نیروهای مسلح (ارتش، سپاه و نیروی انتظامی) از بخشهایی هستند که هیچ اقلیت دینی رسمی نمیتواند به صورت استخدام رسمی در آنها فعالیت کند.
اقلیتهای دینی رسمی که در قانون اساسی بهرسمیت شناخته شدهاند، در صورت مرگ ناشی از قتل یا تصادف با فرد مسلمان برابر نیستند. در قانون مجازات اسلامی، اگر مقتول مسلمان باشد، حق قصاص برای بازماندگان ( اولیای دم) بهرسمیت شناخته شده است. در صورتی که اگر مقتول از اقلیتهای دینی رسمی باشد، حق قصاص برای بازماندگان او در نظر گرفته نشده و قاتل تنها باید دیه را پرداخت کند.
اقلیتهای دینی رسمی بنا به استناد متن قانون اساسی جمهوری اسلامی در انجام برنامههای دینی خودشان آزاد هستند، در عمل اما موارد بسیاری وجود دارد که نشان میدهد از طرف حکومت محدودیتهایی برای برگزاری مراسم دینی آنها به وجود آمده است.
مصادره اموال یکی از راههای تصاحب داراییهای ایرانیان از طرف حکومت اسلامی بود که زمان کوتاهی بعد از انقلاب اسلامی ۵۷ آغاز شد و تا همین امروز هم ادامه دارد، در طی این سالها کلیساهای زیادی مصادره، تخریب و تغییر کاربری داده شدند.
سیاست اقلیت ستیزی حکومت پس از انقلاب موجب شده جمعیت شهروندان زرتشتی، یهودی و مسیحی به یک سوم کاهش یابد در حالی که جمعیت کشور چند برابر شده است. این شهروندان تصمیم به مهاجرت و فرار از سرزمینی گرفتهاند که نیاکانشان از صدها و هزاران سال پیش در آن زندگی کردهاند. از سویی دیگر اذیت و آزار اقلیتهای دینی مانند بهاییان و نوکیشان مسیحی که در جمهوری اسلامی به رسمیت شناخته نمیشوند، چنان فاجعهآمیز است که کمتر از نقض حقوق اقلیتهای دینی که در قانون اساسی ایران به رسمیت شناخته شدهاند سخنی به میان میآید.
اذیت و آزار اقلیتهای دینی و مذهبی در این چهل و شش سال نه تنها کم رنگ نشده بلکه در تارو پود جمهوری اسلامی نهادینه شده و حتی قوانین نظام حاکم بر کشور، تبعیض علیه اقلیتهای دینی و مذهبی در ایران را امکانپذیر میسازد، قوانینی که خلاف اعلامیه بینالمللی حقوق بشر و میثاق حقوق مدنی و سیاسی سازمان ملل و حتی در تضاد با خود قانون اساسی ایران است.
با در نظر گرفتن این نابرابریهای قانونی و اجتماعی، این پرسش مطرح میشود که رهبران اقلیتهای دینی دقیقن به کدام بذر اتحاد و همبستگی کاشته شده توسط خمینی در خاک ایران اشاره میکنند که امروز مدعی مشاهده ثمرات آن هستند؟




















