درست مثل یونس

«محبت نیوز»- اخیرن بر اسکله‌ی بندر ماهیگیری یافا، جایی که شاید یونس سفر پرمخاطره خود به ترشیش را از آن آغاز کرده باشد، ایستاده بودم و احساسی عمیق و تازه نسبت به حکایت او در دل یافتم.

پیش از این، هیچ‌گاه نتوانسته بودم از منظر احساس، با یونس همدلی کنم؛ چرا که هرگز خود را انسانی گریزپا از خدمت به خداوند نمی‌دیدم. اما همان‌جا، زیر نور کامل ماه و بر فراز آن اسکله‌ی باستانی، هنگامی‌که امواج خروشان، گویی مرا نیز به سوی گریز می‌خواندند، برای لحظه‌ای ارتباطی درونی با آنچه یونس را به فرار از رسالتش وامی‌داشت، احساس کردم.

دلایل زیادی هست که انسان از اراده‌ی خدا می‌گریزد؛ برخی را در سرگذشت یونس می‌توان یافت، شماری را طی سال‌های مشاوره و خدمت روحانی تجربه کرده‌ام و برخی دیگر را، در کُنه دل خویش چشیده‌ام.

 

مرگی با هزار تسلیم

بیشتر مسیحیان، دعوت به پیروی از خدا و ضرورت تسلیم در برابر اراده‌ی او را درمی‌یابند، اما رویارویی با این دعوت در زندگی روزمره پرچالش است. این گام‌ها، حتی در بهترین شرایط، سنگین و دشوار می‌نمایند، و روز ما به هیچ‌روی عادی نیست. مسیر انکار نفس، هماره نه با یک ایثار بزرگ، که با هزاران تسلیم کوچک در طول سفر معنوی رقم می‌خورد. گاهی باید از راحتی‌های خود دست بکشیم و میل به کنترل را رها کنیم. گاه می‌بایست با ترس‌های خویش روبه‌رو شویم و گام در راه‌های ناشناخته بگذاریم. و شاید نیاز باشد در برابر وسوسه‌های نهفته بایستیم یا با زخم‌هایی که ما را آسیب‌پذیر در برابر گناه کرده‌اند، روبه‌رو شویم.

در ژرفای هر نبرد برای پذیرش اراده خدا، تلاشی برای شناخت ذات او نهفته است. یونس، خدا را مهربان‌تر و بخشنده‌تر از حد معمول می‌دید و امروز، بسیاری برعکس، او را سخت‌گیر و قهرآلود می‌پندارند. اما تنها کسی که به طور کامل تسلیم اراده‌ی خدا شد—عیسی—با او به منزله‌ی پدری مهربان ارتباط داشت. عیسی زندگی خود را با این اطمینان می‌گذراند: که پسر محبوب خداست، مورد رضایت اوست و به خوبی و محبت بی‌پایانش می‌تواند اعتماد کند. همین اعتماد به سرشت خدا، پذیرش خواست او را بسیار سهل‌تر می‌کرد.

 

ما همان می‌شویم که می‌پنداریم

تأمل در حکایت یونس، درسی عمیق پیش چشم ما می‌گذارد: شناخت ما از خدا، واکنش ما را به ندای او شکل می‌دهد. اگر یونس با خدا رابطه‌ای صمیمانه‌تر داشت و او را پدری دلسوز و عادل می‌پنداشت، شاید سرنوشتش چهره‌ای دیگر می‌یافت. این موضوع بینش ما را برمی‌انگیزد که رابطه‌ با خدا را عمیق‌تر سازیم؛ به او فقط به عنوان مقامی دور و دست‌نیافتنی نگاه نکنیم، بلکه پدری مهربان را ببینیم که نقشه‌هایش، هرچند دشوار، ریشه در محبت کامل و  خیریت ما دارد.

داستان یونس ما را به تأمل درباره نگاه خودمان به سیمای خدا فرامی‌خواند. آیا ما از ترس یا کژفهمی، در برابر هدایت الهی مقاومت می‌کنیم؟ هرچه برداشت ما از خدا به حقیقت پرمهرِ او نزدیک‌تر شود، نحوه‌ی پاسخ ما به دعوتش نیز دگرگون خواهد شد؛ از بی‌میلی به اشتیاق، از بیم به اعتماد.

پاسخ گفتن به دعوت الهی، شاید پرخطر و نامعلوم به نظر برسد. اما ما—همچون یونس—نه تنها به اطاعت، بلکه به ایمان به رحمت و عشق بی‌کران خدا فراخوانده شده‌ایم. هرچه بیشتر به نیکویی خدا آگاه شویم، تمایل ما به گریز از دعوتش کمتر خواهد شد. آن‌گاه در آغوش پرمهر او فارغ از این که در نهایت کجا رهنمونمان کند، آرام خواهیم گرفت؛ و دریابیم که شادی، نه در فقدان دشواری، که در حضور بی‌دریغ اوست—پیروی که گام‌به‌گام با ماست.

برگرفته از کتاب «حالا می‌توانی دست از دویدن برداری» نوشتهٔ تری کریست

Tagged:

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شبکه‌های اجتماعی