«محبت نیوز»- همزمان با ایام کریسمس، یک باستانشناس و محقق در ادعایی بحثبرانگیز، یکی از ماندگارترین تصاویر این جشن، یعنی روایت «سه مُغ از شرق» را به چالش کشیده است. برایان ویندل مدعی است این شخصیتهای اسرارآمیز، نه مجوسیان، نه سه نفر و نه حتی از ایران یا بابل بودهاند، بلکه اخترشناسانی از یک پادشاهی عرب باستانی به نام «نبطیها» بودهاند؛ ادعایی که در ظاهر بر پایه شواهد تاریخی-زبانی استوار شده، اما با روایت چند صد ساله مسیحی در تضاد کامل قرار دارد.
به گزارش نیویورک پست، برایان ویندل که یافتههای خود را در قالب یک ویدیو در یک کانال یوتیوب منتشر کرده، معتقد است که بخش بزرگی از داستان تولد مسیح که در ذهن عموم جا افتاده، حاصل برداشتهای نادرست و اضافات تاریخی است. او با قاطعیت میگوید کتاب مقدس هرگز تعداد این «مغان» را سه نفر اعلام نکرده و لقب «پادشاه» نیز بعدها به آنها نسبت داده شده است. به گفته ویندل، اشاره انجیل تنها به «سه هدیه» (طلا، کندر و مُر) بوده و همین امر به اشتباه به سه اهداکننده تعبیر شده است.
این محقق برای تقویت فرضیه خود، ابتدا نظریههای رایج را رد میکند. او استدلال میکند که در زمان تولد مسیح (حدود ۴ تا ۶ پیش از میلاد)، امپراتوریهای قدرتمند بابلی یا پارسی دیگر وجود نداشتند که بتوان مغان را فرستادگان آنها دانست. این در حالی است که بسیاری از محققان، امپراتوری اشکانی (که بر ایران و بابل آن زمان حکومت میکرد) را خاستگاه احتمالی مغان میدانند.
استناد به ریشهشناسی؛ یک واژه با چند معنا
بخش اصلی استدلال ویندل بر تحلیل واژه «مغان» (Magi) استوار است. او ادعا میکند که این کلمه در دوران عهد جدید، معنای اولیه خود به عنوان «کاهنان زرتشتی» را از دست داده و به یک اصطلاح کلی برای طیف وسیعی از افراد، از جمله ستارهشناسان، حکیمان و حتی جادوگران تبدیل شده بود. ویندل برای اثبات این تغییر معنایی، به کتاب «اعمال رسولان» اشاره میکند که در آن مبلغان مسیحی با شخصیتهایی روبرو میشوند که «مغ» خوانده شدهاند اما ارتباطی با آیین زرتشت ندارند.
فرضیه جایگزین: چرا نبطیها؟
ویندل پس از رد کردن گزینههای سنتی، نظریه جایگزین خود را مطرح میکند: این مردان خردمند، دانشمندانی از دربار پادشاهی نبطیها بودهاند. او برای این ادعای خود مجموعهای از شواهد را ارائه میدهد که آنها را «شش سرنخ کلیدی» مینامد. از جمله مهمترین آنها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- موقعیت جغرافیایی: قلمرو نبطیها (شامل اردن و عربستان امروزی) در «شرق» یهودیه، محل تولد مسیح، قرار داشت.
- مهارت در نجوم: نبطیها به دلیل تجارت در مسیرهای طولانی بیابانی، استادان مسیریابی از طریق ستارگان بودند و به گفته ویندل، «ظهور یک ستاره جدید و درخشان نمیتوانست از چشم آنها پنهان بماند.»
- ارتباطات سیاسی: ویندل به یک نکته ظریف تاریخی اشاره میکند: مادر هیرودیس، پادشاهی که در روایت انجیل به دنبال کشتن نوزاد تازه متولد شده بود، خود یک «نبطی» بود. این ارتباط میتوانست دلیلی برای سفر هیئتی از دربار نبطیها به یهودیه باشد.
با وجود این استدلالها، نظریه ویندل همچنان در حد یک فرضیه باقی میماند که در برابر روایت قدرتمند و ریشهدار کلیسایی قرار میگیرد. منتقدان ممکن است بگویند که تحلیل زبانی یک واژه و چند شاهد موقعیتی، برای بازنویسی کامل چنین داستان مهمی کافی نیست. با این حال، این ادعا بار دیگر نشان میدهد که چگونه پژوهشهای تاریخی مدرن میتوانند تفاسیر جدید و گاه متناقضی از روایتهای باستانی ارائه دهند و درک ما از گذشته را به چالش بکشند.















