آخرین بازمانده “هولوکاست ارامنه” در کانادا درگذشت

به گزارش«محبت نیوز» پیش از آغاز جنگ جهانی اول، جنبش ترک های جوان پان ترکیسم یا اتحاد همه اقوام ترک زبان از سواحل اژه تا مرزهای چین را تبلیغ می کردند. اما ارمنیان همچون دیواری میان ترک‌های عثمانی و ترک زبانان قفقاز و ترکانی که آن سوی دریای مازندران بودند، قرار گرفته بودند.

در نوامبر سال 1914 میلادی این کشور در کنار قدرت‌های محور آلمان و اتریش علیه روسیه و کشورهای غربی وارد جنگ بزرگ جهانی اول میشود.

ارتش روسیه نیروهای عثمانی را شکست داده و وارد خاک عثمانی می‌گردد. جنبش ملی گرای ترک‌های جوان که موقعیت خود را در خطر می دید تصمیم گرفت با اعمال خشونت علیه ارامنه که آنها را عوامل نفوذی دشمن میدانست توجه افکار عمومی را منحرف کند.

به همین دلیل طلعت پاشا، وزیر کشور عثمانی و یکی از رهبران این جنبش دستور کشتار وحشیانه ارامنه شهر استانبول و سپس ارامنه ای که در ارتش عثمانی خدمت می کردند و در نهایت تمامی ارامنه قلمرو عثمانی را صادر کرد.

به نوشته وب سایت «آراکس» خانم “يمنجيان”، در سال 1909 در شهر “كساريا” (قيصريه) در شرق ترکیه فعلی متولد شده بود. وي در زمان نسل‌كشي 6 ساله بوده و به خوبي خاطرات آن فجايع و اينكه اعضاي خانواده وي چگونه از نسل‌كشي جان سالم به در بردند به ياد داشت.

راديو كانادا چندي پيش گزارشي از زندگي “كنار يمنجيان” ، تهيه و پخش كرده بود.

“هُوسپ”، (Hovsep) فرزند خانم “يمنجيان” كه بارها و بارها از زبان مادر خاطرات آن روزها را به تفضيل شنيده بود در اين برنامه راديوي بخش هاي از خاطرات مادر را بازگو كرد.

وي به نقل از مادر چنين گفت: “پدربزرگ مادری‌ام در آن زمان نظامي ارتش عثماني بود. خانواده وي توسط يكي از دوستان تركش كه نظامي بود براي در امان ماندن از كشتارها به انبار كارخانه‌اي برده شده و مدت‌ها در آنجا پنهان می‌شوند”.

فرزند “كنار يمنجيان” خاطرات مادرش را چنين پي مي‌گيرد: “هفته‌هاي متوالي خانواده مادربزرگم در مخفيگاه چيزي براي خوردن نداشتند و درست در آن روزها پدربزرگم نيز كه در ارتش بود به بيماري كشنده تيفوس مبتلا شده و به بستر مرگ می‌افتد. اين بيماري به نوعي باعث نجات جان وي مي‌شود، زيرا مسئولان بيمارستان نظامي اعتقاد داشتند، نيازی به كشتن او نیست زیرا بيماري وي را از پاي در خواهد آورد. و لذا تصميم مي‌گيرند وي را از خدمت نظام مرخص نمايند. اما خوشبختانه وي و خانواده‌اش كه مرض تيفوس به آنان نيز سرايت كرده بود در نهایت بر بيماري غلبه كرده و به خانه خود كه به ويرانه‌اي بدل شده بود برگشته و در نزديكي آن با نام مستعار و به عنوان خانواده‌اي مسلمان به مدت 10 سال زندگي مي‌كنند. پس از آن راهي مصر شده و زندگي با نام واقعي خود را از سر مي‌گيرند”.

Tagged:

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شبکه‌های اجتماعی