«محبت نیوز»- قتلعام سیمله در سال ۱۹۳۳ در شمال عراق و کشتار فرهود در سال ۱۹۴۱ در بغداد، تنها هشت سال از یکدیگر فاصله داشتند. در اگوست ۱۹۳۳، آشوریها در شهر سیمله و روستاهای اطراف آن در پادشاهی تازهتأسیس عراق وحشیانه قتلعام شدند. برخی منابع آشوری شمار قربانیان را به ۳۰۰۰ نفر رساندهاند. رافائل لمکین، حقوقدان، پس از آگاهی از نسلکشی مسیحیان در سال ۱۹۱۵ و کشتار سیمله در سال ۱۹۳۳، اصطلاح «نسلکشی» را بکار برد و کنوانسیون مربوط به آن را پایهگذاری نمود. در ۱ و ۲ ژوئن ۱۹۴۱، جامعه کهن یهودیان بغداد هدف تجاوز، غارت و کشتار قرار گرفت.
اگرچه قربانیان به دو گروه هویتی متفاوت تعلق داشتند و این جنایات در بسترهای سیاسی مجزایی رخ دادند، اما هر دو رویداد الگویی تکرارشونده را به نمایش گذاشتند. آشوریان و یهودیان که تاریخ حضورشان در منطقه به بیش از ۲۵۰۰ سال میرسید، به عنوان توطئهگر، بیگانه و عامل غرب معرفی شدند و پیش از آنکه کشته شوند، باید به «دیگری» تبدیل میگشتند؛ به کافری اهریمنی که ریشهکن کردنش بر اساس قوانین اسلامی توجیهپذیر جلوه کند.
در اینجا، عنوان «کافر» هم بُعدی الهیاتی دارد و هم بُعدی سیاسی: اقلیتی که وفاداریاش مدام زیر سؤال میرود و تنها موجودیتش مشروط میگردد.
زمان وقوع کشتار سیمله حائز اهمیت است. در ۳۰ مه ۱۹۳۲، پادشاهی عراق اعلامیه رسمی را امضا کرد که تضمینکننده حمایت از اقلیتها بود و به این ترتیب به قیمومیت بریتانیا پایان داد. سپس در ۳ اکتبر ۱۹۳۲، پذیرش خود را در جامعه ملل مسجل کرد. ماده ۲ اعلامیه پادشاهی عراق، حمایت کامل از زندگی و آزادی را برای همگان، صرفنظر از «قومیت، زبان، نژاد یا مذهب» تضمین میکرد. ماده ۴ نیز تصریح میکرد که تمامی اتباع عراقی از «حقوق مدنی و سیاسی یکسان» در این سرزمین برخوردار خواهند بود. با این وجود، کمی بیش از یک سال بعد، پارلمان عراق به طور رسمی آشوریها را به خیانت علیه دولت متهم کرد و دولت، ارتش را برای مقابله و کشتار غیرنظامیان بیگناه اعزام نمود. ارتش همچنین به برخی قبایل کرد اجازه داد تا در کشتار و غارت روستاهای آشوری مشارکت کنند.
بحران پیشآمده پیش از وقایع خونین سیمله، بسیار پیچیده بود. آشوریهایی که پس از جنگ جهانی اول از حکاری آواره گشته بودند، در سرزمین کهن خود، در میان خویشاوندان آشوریشان در عراق، در جستجوی امنیت بودند. در طول جنگ، بریتانیا آشوریها را برای مبارزه علیه امپراتوری عثمانی به خدمت گرفت و به آنها وعده استقلال در سرزمین اجدادیشان در شمال میان رودان را داد. در سالهای بعد، بسیاری از مردان آشوری نیز شجاعانه در نیروهای تحت فرمان بریتانیا خدمت کردند. این خدمت نظامی بعدها به ابزاری تبدیل شد که به ادعای توطئهآمیزِ «مسیحیان آشوری عوامل امپریالیسم بریتانیا هستند» دامن زد و آنان را خائن به دولت تازهتأسیس عراق قلمداد کرد. همان امپراتوری که آشوریها را به خدمت گرفته بود، در عمل به وعده خود برای تأمین امنیت این متحدان فداکار کوتاهی کرد و همین امر به بهانهای تبدیل شد تا ملیگرایان عراقی، این ملت کوچک را بیارزش و غیرقابل اعتماد بخوانند.
پیش از فرهود نیز، استراتژی مشابهی برای اهریمنسازی به کار گرفته شد. یهودیان بیش از ۲۵۰۰ سال در بینالنهرین زندگی کرده بودند و بسیاری از آنان خود را شهروند و میهنپرست عراقی میدانستند. سهم عظیم جامعه یهودی در فرهنگ، تجارت، ادبیات و زندگی عمومی اعراب، انکارناپذیر بود. با این حال، در طول دهه ۱۹۳۰، یهودیان عراق به طور فزایندهای با بریتانیا و صهیونیسم مرتبط و متهم به مشارکت در یک توطئه خیالی یهودی شدند.
حمله به یهودیان، رویدادی که به «فرهود» (به معنای غارت در عربی) شهرت یافت، پس از فروپاشی دولت طرفدار محور رشیدعلی گیلانی آغاز گشت. پیش از آن، تبلیغات نازیها از طریق دیپلمات آلمانی، فریتز گروبا، وارد عراق شده بود. او فعالانه با ملیگرایان عراقی ارتباط برقرار میکرد، پیامهای ضدبریتانیایی و طرفدار آلمان را ترویج میداد و از توزیع ایدئولوژیهای نازی در میان عراقیها حمایت میکرد. کتاب «نبرد من» هیتلر به زبان عربی ترجمه شد و پیام آن در جامعه عرب تقویت گشت. موزه یادبود هولوکاست ایالات متحده (USHMM) این تبلیغات را عنصری مهم در ایجاد فضای یهودستیزانه پیرامون فرهود میداند. با این حال، فرهود را نمیتوان تنها به نازیسم نسبت داد. نظامیگری عراقی، ناسیونالیسم ضدبریتانیایی، خشم اعراب از سیاستهای قیمومیت بریتانیا بر فلسطین، و تعصبات مذهبی دیرینه علیه یهودیان، همگی با بیثباتی سیاسی و افزایش احساسات طرفدار نازیها در عراق همسو شدند.
در طول دو روز نخست ژوئن ۱۹۴۱، جامعه یهودی بغداد خود را آسیبپذیر و بیدفاع یافت. یهودیان از وسایل نقلیه بیرون کشیده شده و تا حد مرگ کتک میخوردند، به زنان تجاوز میشد و سینههایشان پاره میگشت، نوزادان با سرنیزه به قتل میرسیدند، سالمندان به شدت مورد ضرب و شتم قرار میگرفتند و خانهها و کسبوکارها به صورت سیستماتیک غارت میشدند. این اعمال وحشیانه شباهتی نگرانکننده به خشونتی داشت که هشت سال قبل در شمال کشور علیه آشوریان اعمال گشته بود. شمار یهودیان کشتهشده حدود۶۰۰ نفر برآورد میشود، اگرچه جامعه یهودی بغداد معتقد است که این تعداد به مراتب بیشتر بوده است. همانند سیمله، در بغداد نیز، برخی از اعضای ارتش، نیروهای پلیس و دیگران به این خشونتها پیوستند. این وقایع نشان میدهد که مشارکت در این وحشیگری به نوعی یک وظیفه اخلاقی تلقی میشد. با این حال، در برخی موارد، همسایگان مسلمان از دوستان یهودی خود در برابر تجاوز و کشتار محافظت کردند.
سیمله و فرهود یکسان نبودند. سیمله حملهای نظامی بود که توسط دولت در شمال عراق رهبری شد؛ در حالی که فرهود یک کشتار شهری بود که در بحبوحه فروپاشی دولت رخ داد. با این وجود، هر دو جامعه به ارتباط و وفاداری با قدرتهای خارجی متهم گشتند. تبلیغات توطئهآمیز و ایدئولوژی مذهبیای که علیه هر دو گروه هدایت میشد، افکار عمومی را شکل داد و آنان را دشمنان داخلی معرفی کرد. غارت نیز به مشارکتکنندگان پاداش میداد: دام، جواهرات و میراث خانوادگی، خانهها، مغازهها، زمینها و سایر داراییها به زور از قربانیان گرفته میشد.
این وقایع از یک کالبدشناسی (آناتومی) قابل تشخیص تبعیت میکردند. آشوریان و یهودیان در جامعه مسلمانان «کافر» تلقی میشدند. هویت مذهبی آنها، و در مورد آشوریان، هویت قومیشان، برای قرار دادنشان در خارج از مرزهای حمایت، مورد استفاده قرار گرفت. هنگامی که اهریمنی جلوه داده شدند، دیگر همسایه و شهروندان برابر این سرزمین محسوب نمیشدند، بلکه دو گروهی به شمار میآمدند که به نظم اجتماعی مسلمانان تعلق نداشتند. بنابراین، آزار و اذیت صرفن سیاسی نبود؛ بلکه بُعدی ایدئولوژیک و اسلامی نیز داشت. برداشت اسلامی از مسیحیان و یهودیان به عنوان «کافر»، به ایجاد شرایطی کمک کرد که خشونت علیه این اقلیتها مجاز و فعالانه تشویق شود.
این وضعیت در سال ۲۰۱۴ در موصل آشکار شد، زمانی که داعش یک سلسلهمراتب وحشیانه از تسلیم را به مسیحیان پیشنهاد کرد: تغییر دین، پرداخت جزیه، ترک شهر یا مرگ. پادشاهی عراق در سال ۱۹۳۲ را نباید با داعش امروزی یکسان پنداشت و جنایات سالهای ۱۹۳۳ و ۱۹۴۱ را نمیتوان به زمان حال تعمیم داد؛ با این حال، تمامی این وقایع هشداری هستند علیه آنچه غرب امروز با آن روبروست. حقیقت بنیادین در مورد یهودیت و مسیحیت واضح و مبرهن است: انسان به شکل خدا آفریده شده است. کالبدشکافی آزار و اذیت با ایدئولوژیای آغاز میشود که پیروان خود را برای کشتن و ناقص کردن «کافران» آموزش میدهد. امانوئل لویناس، فیلسوف یهودی و بازمانده هولوکاست، در کتاب خود با عنوان «اخلاق و بینهایت: گفتگوهایی با فیلیپ نمو» مینویسد: «بهترین راه برای مواجهه با دیگری حتی توجه نکردن به رنگ چشمان اوست.» تا آن زمان، کالبدشکافی آزار و اذیت علیه «کافران» همچنان به تولید جنایات بیشتر ادامه خواهد داد.
برگرفته از وب سایت «موسسه دفاع ایدئولوژیک»




















