«محبت نیوز»- برای من، هیچ سفری به اورشلیم بدون قدم زدن در محلهی ارمنیها کامل نمیشود. چند هفته پیش، بار دیگر در کوچههای آن قدم زدم و با عبور از کنار موزهی ارمنیها، خاطرهی بازدیدم در چند سال پیش برایم زنده شد. آن روز، من تنها بازدیدکنندهی آن بنای باستانی بودم. راهنمایی مرا در راهروهای موزه همراهی کرد، نمایشگاهها و عکسهای دلخراش از فجایع جنگ جهانی اول را نشانم داد. هر یک از ما در سنگر زبان خود محصور بودیم و کلام یکدیگر را نمیفهمیدیم؛ اما او کلمهای را به کار برد که برای هر دوی ما آشنا بود: «نسل کشی» (Genocide). به یاد میآورم که با شنیدن این کلمه، در حالی که سرم را به نشانهی تأیید تکان میدادم، اشک از چشمانم سرازیر شد.
این هفته، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در پادکستی با پاتریک بت-دیوید، سرانجام دربارهی این جنایات صحبت کرد.
به نقل از «جروزالم پست»:
بت-دیوید از نتانیاهو پرسید چرا اسرائیل با وجود به رسمیت شناختن هولوکاست، در به رسمیت شناختن نسلکشی ارمنیها توسط امپراتوری عثمانی (۱۹۱۵-۱۹۱۷) تا این حد تردید داشته است. نتانیاهو به او اطلاع داد که کنست (پارلمان اسرائیل) به تازگی این کشتار را بهعنوان نسلکشی به رسمیت شناخته است. اما مجری او را تحت فشار قرار داد تا نتانیاهو نیز این کار را انجام دهد.
نتانیاهو پاسخ داد: «من همین الان این کار را کردم.»
خوشحالم که نخستوزیر نتانیاهو سرانجام این موضع را اتخاذ کرد. این اقدامی بود که باید بسیار زودتر انجام میشد و به حقیقتی عمیقتر اشاره دارد. محلهی ارمنیها (با نقشههای نسلکشی بر دیوارهایش) و محلهی یهودیان در شهر قدیم اورشلیم، چنان در هم تنیدهاند که مرز میان آن دو بهراحتی قابل تشخیص نیست. وقتی یهودیان و ارمنیها به یکدیگر مینگرند، گویی در آینه به انعکاس تصویر خود مینگرند.
سالها پیش، شاعر یهودی، جوئل روزنبرگ، این شباهت را چنین به تصویر کشید:
من شباهتهایمان را میشمارم؛
از امپراتوریهای باشکوه گذشتهمان میگویم که شاید برای هر دوی ما بیش از حد سنگین بود.
به پایگاههای پراکندهمان در سرزمینهای بیگانه اشاره میکنم،
مردمی تبعید شده در امتداد رودها و سواحل…
از همسایگیمان در اورشلیم محصور میگویم،
مردان مقدس سیاهپوشمان، گذشتهی مشترکمان در کتاب مقدس،
و مکانهای مقدس درهمتنیدهمان.
از احتراممان به پیوندهای خانوادگی یاد میکنم،
از طعنههایمان، عموهای عجیبمان،
و علاقهمان به کتاب و سرزمینهای دردکشیدهمان.
بیایید به بیش از یک قرن پیش، در واپسین روزهای امپراتوری عثمانی بازگردیم. در آن زمان، ارمنیها، درست مانند یهودیان، عنصری بیگانه در جامعهی عثمانی و سپس ترکیه تلقی میشدند. مسیحیان ارمنی، همچون یهودیان، ساختار سنتی جامعهی عثمانی را به چالش کشیدند. آنها نیز تحصیلکردهتر، ثروتمندتر و شهرنشینتر از عموم جامعه بودند. ترکها، همانطور که آلمانها از «مشکل یهود» سخن میگفتند، از «مسئلهی ارمنی» حرف میزدند. ارتش ترکیه یک و نیم میلیون ارمنی را به کام مرگ فرستاد. سربازان ترک، کودکان و زنان جوان ارمنی را به زور مسلمان میکردند. هنری مورگنتا، سفیر وقت ایالات متحده، در خاطرات خود مینویسد که ترکها شبانهروز در پی ابداع روشهای جدید شکنجه بودند و حتی اسناد دادگاههای تفتیش عقاید اسپانیا را برای احیای سبعانهترین شیوهها جستجو میکردند. حجم اجساد ارمنیها در رود فرات چنان زیاد بود که مسیر این رود خروشان را صدها متر تغییر داد. در آمریکا، تیتر روزنامهها از «نابودی سیستماتیک یک نژاد» فریاد میزدند. والدین فرزندان خود را تشویق میکردند در مصرف غذا صرفهجویی کنند، «زیرا در ارمنستان کودکانی گرسنه وجود دارند.» تنها در سال ۱۹۱۵، نیویورک تایمز ۱۴۵ مقاله دربارهی این فاجعه منتشر کرد و آمریکاییها ۱۰۰ میلیون دلار برای کمک به ارمنیها جمعآوری کردند. فعالان، سیاستمداران و شهروندان عادی خواستار مداخله شدند، اما هیچ اتفاقی نیفتاد.
ارمنیها نسلکشی خود را «مِدز یِگِرن» (Medz Yeghern) یا «فاجعهی بزرگ» مینامند؛ فاجعهای که به الگویی برای نسلکشیهای آینده تبدیل شد. این رویداد، نه تنها در عمل، بلکه در «فراموشی منفعلانه» نیز سرمشقی برای نازیها شد. هیتلر با طعنهای تلخ گفته بود: «امروزه دیگر چه کسی از ارمنیها حرف میزند؟»
این همان تصویر درون آینه است و اکنون، پژواکهایش شنیده میشود.
متکلمان یهودی به شیوههای خاصی به هولوکاست واکنش نشان دادند. برای مثال، ریچارد روبنشتاین معتقد بود که ایدهی «خدا» در آشویتس از میان رفته است. این دیدگاه در میان برخی متکلمان ارمنی نیز دیده میشد.
روایت میشود که در سال ۱۹۱۵ در شهر کوچک «کورد بلن»، ترکها به ۸۰۰ خانوادهی ارمنی دستور دادند خانههایشان را ترک کنند. در میان آنها، کشیش ۸۵ سالهای به نام «خورن هامپارتسومیان» حضور داشت. هنگامی که او مردمش را از روستا بیرون میبرد، همسایگان ترک با تمسخر به او گفتند: «موفق باشی پیرمرد. امروز میخواهی چه کسی را دفن کنی؟»
کشیش پیر پاسخ داد: «خدا را. خدا مرده است و ما به تشییع جنازهی او میرویم.»
در واقع، یکی از بنیانگذاران جنبش «مرگ خدا»، گابریل واهانیان، متکلم فرانسوی بود که خانوادهاش از پناهندگان نسلکشی ارمنیها بودند.
پژواکها:
پس از هولوکاست، یهودیان فریاد زدند: «خدایا، چگونه توانستی با ما، فرزندان عهد خود، چنین کنی؟»
پس از نسلکشی، ارمنیها پرسیدند: «خدایا، چرا این اتفاق برای ما، اولین قومی که مسیحیت را دین رسمی خود پذیرفت، رخ داد؟»
پس از هولوکاست، یهودیان گفتند: «ما بی شک گناهکار بودیم. خدا از نازیها بهعنوان تازیانهای علیه ما استفاده کرد.»
پس از نسلکشی، ارمنیها گفتند: «ما بی شک گناهکار بودیم. خدا از ترکها بهعنوان تازیانهای علیه ما استفاده کرد.»
اما در دل این وقایع، تنها وحشت نیست؛ بلکه امید و مسئولیت نیز نهفته است. به قول ویگن گورویان:
«ما در قبال شهدا مسئولیت داریم. باید ایمانی را که آنها برایش جان باختند، جاودانه کنیم. اگر ایمان ما از بین برود، آنگاه سرمشق شهدا و امیدی که در مرگشان نهفته است، برای همیشه از دست خواهد رفت.»
این کلمات، پژواک سخنان امیل فکنهایم، متکلم یهودی، را در خود دارد که میگفت یهودیان وظیفه دارند از دادن هرگونه پیروزی پس از مرگ به هیتلر خودداری کنند.
امیدوارم بیانیهی جدید نتانیاهو، سرآغازی برای گفتوگوی عمیقتر میان یهودیان و ارمنیها باشد.
نویسنده: جفری سالکین
منبع: ریلیجن نیوز
رفـع مسئولیت:
مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس میکنند.



















