عدالت‌خواهی بدون جانبداری حزبی: فراخوانی خطاب به مسیحیان ایرانی

«محبت نیوز»- رابطه ایمان مسیحی و سیاست، همواره یکی از موضوعات بحث‌برانگیز در میان جوامع مسیحی، به‌ویژه مسیحیان ایرانی، بوده است. آیا کلیسا باید از عرصه سیاست فاصله بگیرد یا در برابر تحولات سیاسی و بی‌عدالتی‌ها موضع‌گیری کند؟ و چگونه می‌توان از عدالت دفاع کرد، بی‌آنکه ایمان و نهاد کلیسا به ابزاری در خدمت جریان‌های حزبی تبدیل شود؟

فرد پطروسیان، روزنامه‌نگار، پژوهشگر و تحلیلگر ایرانی ساکن اروپا، در یادداشت پیش‌ رو که در وب‌سایت «Religion Unplugged» منتشر شده است، با نقد دو رویکردِ سکوت سیاسی و سیاست‌زدگی کلیسا، از «راه سومی» سخن می‌گوید: مشارکت مسئولانه مسیحیان در جامعه، همراه با حفظ استقلال و رسالت معنوی کلیسا.

متن کامل این یادداشت تحلیلی در ادامه آمده است:

 

برای بسیاری از مسیحیان امروزی، مواجهه با سیاست گویا تنها به دو گزینه خلاصه می‌شود: نخست، کناره‌گیری کامل از عرصه سیاست با این توجیه که «سیاست به ما ربطی ندارد و مسیحیان تنها باید انجیل را موعظه کنند و دعا نمایند»؛ و دوم، تبدیل کلیساها، شبکه‌های تلویزیونی مسیحی و رسانه‌های اجتماعی به تریبون‌هایی برای فعالیت‌های حزبی، به‌گونه‌ای که ایمان مسیحی با دستورکارهای سیاسی خاص درهم می‌آمیزد.

هیچ‌یک از این دو رویکرد، غنای سنت مسیحی را منعکس نمی‌کند.

در این میان، «راه سومی» نیز وجود دارد: شهروندی فعال و پیگیری عدالت، در عین حفظ مرزهای شفاف میان مأموریت معنوی کلیسا و فعالیت‌های سیاسیِ حزبی.

سکوت، بی‌طرفی نیست

بسیاری از مسیحیان ایرانی بر این باورند که سیاست هیچ پیوندی با ایمان ندارد؛ اما پایبندی به چنین ادعایی چندان آسان نیست.

دهه‌هاست که متفکران مسیحی درباره نسبت میان «ایمان» و «عرصه عمومی» به بحث و بررسی پرداخته‌اند. به‌ویژه پس از جنگ جهانی دوم، الهی‌دانان همواره در این باره مناقشه داشته‌اند که آیا کلیسا باید به‌طور علنی به موضوعات عدالت اجتماعی بپردازد یا خیر. اگرچه دیدگاه‌ها در این زمینه متفاوت بوده، اما کمتر متفکری استدلال کرده که مسیحیان می‌توانند بی‌عدالتی را نادیده بگیرند.

زندگی و الگوی «دیتریش بونهوفر» یکی از برجسته‌ترین گواهی‌ها بر این باور است. مقاومت او در برابر نازیسم یادآوری می‌کند که سکوت در برابر ظلم، هرگز موضعی بی‌طرفانه و اخلاقی محسوب نمی‌شود.

این پرسش برای مسیحیان ایرانی ابعادی جدی‌تر و ملموس‌تر می‌یابد. بسیاری از کسانی که امروز می‌گویند «سیاست به ما ربطی ندارد»، دقیقاً به دلیل تصمیمات سیاسی در ایران و سلب آزادی مذهبی‌شان ناچار به مهاجرت شده‌اند و اکنون در اروپا یا آمریکای شمالی زندگی می‌کنند. توانایی امروز آنان برای عبادت آزادانه، خود اثباتی بر اهمیت و تأثیر سیاست است.

معنای این سخن، لزوم فعالیت سیاسی تک‌تک مسیحیان نیست؛ بلکه تأکید بر این واقعیت است که نمی‌توان چشم بر تأثیر انکارناپذیر سیاست بر زندگی خود و آزادی دیگران بست.

وقتی مسیحیت ابزار سیاسی می‌شود

در حالی که گروهی از مسیحیان ایرانی به سکوت سیاسی روی آورده‌اند، گروهی دیگر راه افراط را در پیش گرفته‌اند. کلیساها، شبکه‌های تلویزیونی مسیحی و رسانه‌های اجتماعی، بیش از پیش به فضاهایی بدل شده‌اند که در آن‌ها هویت سیاسی بر هویت مسیحی سایه می‌اندازد.

من این روند را پیش‌تر با جزئیات بیشتری بررسی کرده و نشان داده‌ام که چگونه برخی جوامع مسیحی ایرانی به تدریج مرز میان ایمان و ایدئولوژی سیاسی را کم‌رنگ کرده‌اند؛ تا جایی که نمادهای ملی و گرایش‌های حزبی، بیش از خودِ انجیل، به شهادت و کارکرد کلیسا شکل می‌دهند.

مسئله، توجه مسیحیان به عدالت یا مشارکت آنان در عرصه عمومی نیست؛ مشکل زمانی آغاز می‌شود که مسیحیت به ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاسی تقلیل یابد. در چنین وضعیتی، کلیسا به جای آنکه امت و جامعه‌ای گردآمده حول محور مسیح باشد، در معرض خطر تبدیل شدن به یک قبیله سیاسی دیگر قرار می‌گیرد.

چرا این اتفاق می‌افتد؟

نیت‌های خوب اغلب نقش مهمی ایفا می‌کنند.

تحولات شتابان در فضای سیاسی ایران، وضعیتی را پدید می‌آورد که نظریه‌پردازان اخلاق گاه آن را «استبدادِ فوریت» می‌نامند. با اوج‌گیری بی‌عدالتی، ایمانداران به طور طبیعی احساس می‌کنند که باید سخن بگویند، دست به عمل بزنند و همبستگی خود را با رنج‌دیدگان نشان دهند.

عامل دیگر، پدیده‌ای است که رنه ژیرار آن را «میل تقلیدی» می‌نامد؛ این‌که ما انسان‌ها اغلب رفتار اطرافیانمان را بازتولید می‌کنیم. وقتی هر چهره‌ عمومی خود را موظف به موضع‌گیری درباره رویدادهای سیاسی می‌بیند، کلیساها نیز فشاری مشابه را حس می‌کنند؛ نه فقط به این دلیل که این رفتار برآمده از رسالت ذاتی آن‌هاست، بلکه به این دلیل ساده که همگان چنین می‌کنند.

خطر سوم، گرفتار شدن در حباب فکری و اجتماعیِ خویش است. دیوید فاستر والاس، نویسنده آمریکایی، در سخنرانی مشهور خود با عنوان «این آب است»، داستان دو ماهی جوان را روایت می‌کند که در حال شنا، از کنار ماهی کهن‌سالی می‌گذرند.

ماهی مسن‌تر به آن‌ها سر می‌تکاند و می‌گوید: «صبح بخیر پسرها! آب چطوره؟»

آن دو لختی به شنا ادامه می‌دهند تا این‌که یکی از ماهی‌های جوان رو به دیگری می‌کند و می‌پرسد: «آب دیگر چه کوفتی است؟»

مقصود والاس این است که آشناترین و بدیهی‌ترین واقعیت‌ها، گاه سخت‌تر از هر چیز دیگری دیده و درک می‌شوند. کلیساها نیز از این قاعده مستثنی نیستند. جوامع مسیحی هنگامی که در محاصره رسانه‌های همسو، شبکه‌های اجتماعی و گفتگوهای یک‌دست سیاسی قرار می‌گیرند، به تدریج بر این باور می‌افتند که همگان جهان را همان‌گونه می‌بینند که آنان می‌بینند. بدین ترتیب، ناآگاهانه پیش‌فرض‌های حبابِ سیاسی خود را با جوهره پیام انجیل اشتباه می‌گیرند.

احساس اضطرار و میل به تقلید اگرچه قابل درک‌اند، اما هیچ‌یک نباید سمت‌وسو و رسالت اصلی کلیسا را تعیین کنند.

راه سوم: مرزها و رسالت
راهکار سالم‌تر بر دو اصل استوار است: تعیین مرزها و درک رسالت.

مسیحیان باید به‌عنوان شهروندانی مسئول در جامعه مشارکت داشته باشند؛ آن‌ها می‌توانند رای دهند، مقاله بنویسند، اعتراض مسالمت‌آمیز کنند، از حقوق بشر و زندانیان عقیدتی دفاع نمایند و برای عدالت بکوشند. اما کلیساها به‌عنوان یک نهاد معنوی باید در برابر تبدیل‌شدن به تریبونی برای سیاست‌های حزبی مقاومت کنند.

یک جامعه مسیحی نه بر پایه همسوییِ سیاسی، بلکه بر مبنای ایمان به مسیح و فرمان محبت به همسایه متحد می‌شود. کلیساها ناگزیر آراسته به افرادی با دیدگاه‌های متنوع—از سلطنت‌طلب و جمهوری‌خواه تا لیبرال، محافظه‌کار یا بی‌طرف—هستند. اگر توافق سیاسی شرط تعلق به کلیسا شود، کلیسا تمرکز خود بر مسیح را از دست داده و به جنبشی سیاسی بدل می‌گردد.

در این میان، مفهوم «دعوت و رسالت فردی» نیز اهمیت بالایی دارد.

مارتین لوتر تأکید می‌کرد که هر حرفه و پیشه‌ای می‌تواند بستری برای خدمت به خدا باشد؛ از این رو هر مسیحی برای تحلیل‌گر سیاسی شدن فراخوانده نشده است. کشیشان و خادمان کلیسا در درجه اول برای موعظه انجیل، آموزش کتاب مقدس، اجرای آیین‌های مقدس و شبانیِ جان‌ها فراخوانده شده‌اند؛ آن‌ها نباید صرفاً به دلیل داشتن تریبون و منبر، نقش تحلیل‌گر سیاسی، روزنامه‌نگار یا روشنفکر عمومی را بر عهده بگیرند، مگر آنکه تخصص لازم را از طریق مطالعه و تجربه جدی کسب کرده باشند.

به همین ترتیب، هر کنشگر سیاسی نیز فراخوانده نشده که واعظ کلیسا باشد. احترام به این تنوعِ دعوت‌ها به هر عضو اجازه می‌دهد تا بر اساس استعدادها و فراخوان خویش مشارکت کند.

نقش‌های متفاوت، مأموریت واحد
جنبش حقوق مدنی آمریکا به رهبری مارتین لوتر کینگ این اصل را به‌خوبی نشان می‌دهد. همه افراد در راهپیمایی‌های خیابانی شرکت نمی‌کردند؛ کسانی که راهپیمایی می‌کردند، آموزش مقاومتِ غیرخشونت‌آمیز دیده بودند، در حالی که دیگران در بخش‌های حیاتیِ دیگری مانند تدارکات، تهیه غذا، جمع‌آوری مالی، ارتباطات، دعا و حمایت از خانواده‌ها فعال بودند. هر نقشی جایگاه و ارزش خود را داشت.

به همین ترتیب، جامعه مسیحی ایران نیازی ندارد که تمام اعضای آن به کنشگران سیاسی بدل شوند. برخی به وکالت و حقوق بشر، برخی به روزنامه‌نگاری، برخی به اقدامات بشردوستانه، برخی به پژوهش‌های آکادمیک، و بسیاری دیگر به دعا،تعلیم یا خدمات شبانی فراخوانده شده‌اند. بدن مسیح به عطایای گوناگون نیاز دارد.

بسیاری از مسیحیان ایرانی هم‌اکنون این راه سوم را تجسم بخشیده‌اند. در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» و اعتراضات سراسری، مسیحیان بی‌شماری در کنار سایر هموطنان خود خواستار عدالت، آزادی و کرامت انسانی شدند. برخی بهای سنگینی پرداختند و جان خود را فدا کردند. با این حال، بسیاری توانستند میان مشارکت مدنیِ فردی خود و مأموریت مستقل کلیسا تمایز قائل شوند و نشان دهند که می‌توان بدون تبدیل کلیسا به سکوی حزبی، جوینده عدالت بود.

این تعادل پیشینه‌ای دیرینه دارد. در داخل ایران، رهبران کلیسا مانند اسقف هایک هوسپیان‌مهر و کشیش تاتئوس میکائیلیان با شجاعت از آزادی دینی دفاع کردند، به جفاها اعتراض نمودند و جان باختند. شهادت و گواهی آنان علنی و پرهزینه بود، اما هرگز به یک حزب سیاسی یا جریان ایدئولوژیک وابسته نشد. الگوی آنان یادآور این واقعیت است که دفاع از عدالت نیازی به سیاسی‌کردنِ نهاد کلیسا ندارد.

چالش پیش‌روی مسیحیان ایران، «اهمیت دادن یا ندادن به عدالت» نیست؛ بلکه چالش اصلی، پیگیری عدالت بدون تبدیل‌کردنِ کلیسا به میدان نبرد سیاسی است. کلیسا باید مسیحیان را به شهروندی مسئولانه تشویق کند و در عین حال، خانه‌ای معنوی باقی بماند که ایمانداران با دیدگاه‌های سیاسی متفاوت بتوانند در کنار یکدیگر خداوند را پرستش کنند.

رفع مسئولیت: 

دیدگاه ارائه‌شده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکس‌کننده دیدگاه «محبت نیوز» نیست.

Tagged:

شبکه‌های اجتماعی