آیا اسلام اصلاح‌پذیر است؟

«محبت نیوز»- برخلاف سایر ادیان بزرگ، اسلام به‌عنوان یک جنبش معنوی که بعدها نفوذ سیاسی پیدا کند، ظهور نکرد؛ بلکه از همان آغاز، هم پروژه‌ای دینی و هم پروژه‌ای سیاسی بود. محمد فقط واعظ یا عارف نبود؛ او قانون‌گذار، قاضی، فرمانده کل قوا و رئیس حکومت نیز بود. پیام مذهبی او از رهبری سیاسی‌اش جدایی‌ناپذیر بود.

وقتی محمد در سال ۶۲۲ میلادی، یعنی هنگام هجرت، از مکه به مدینه رفت و مبدأ تقویم اسلامی را رقم زد، تنها به دنبال پناهندگی نبود. او جامعه‌ای سیاسی، یعنی نخستین دولت اسلامی، را بنیان گذاشت. محمد در مدینه «قانون اساسی مدینه» را تدوین کرد، قبایل مختلف را تحت رهبری خود متحد ساخت و خود را هم پیامبر خدا و هم حاکم بر انسان‌ها معرفی کرد. دین و حکومت در وجود یک شخص ادغام شدند.

به زبان مسیحی، این وضعیت مانند آن است که عیسی نه‌تنها خطبه بالای کوه را ایراد کرده باشد، بلکه حکومتی نیز بنا نهاده، ارتش‌هایی را فرماندهی کرده و قوانین الهی را وضع کرده باشد. در اسلام، این تلفیق تصادفی نیست؛ بلکه بنیادی است. زندگی محمد الگوی برتر، یعنی «اسوه حسنه»، به شمار می‌رود و اعمال او سنتی لازم‌الاجرا برای همه مسلمانان را تشکیل می‌دهد. بنابراین، عناصر معنوی و سیاسی اسلام دو مسیر موازی نیستند، بلکه درهم‌تنیده‌اند.

قرآن حکومت را دغدغه‌ای صرفن سکولار نمی‌داند. اقتدار سیاسی به طور مستقیم با وحی الهی مرتبط است. آیاتی مانند «کسانی که به آنچه خدا نازل کرده حکم نکنند، کافرند» (قرآن، ۵:۴۴)، اجرای قانون الهی، یعنی شریعت، را به وظیفه‌ای دینی تبدیل می‌کند. از این منظر، جدایی دین از حکومت می‌تواند عملی کفرآمیز تلقی شود.

این ایده به‌وسیله فقه اسلامی، که پس از مرگ محمد توسعه یافت، تقویت شد. علمای اسلامی مفهوم «حاکمیت الله» را بسط دادند؛ یعنی این دیدگاه که حاکمیت تنها از آنِ خداوند است. بنابراین، نقش حاکمان بشری صرفن اجرای قانون الهی است، نه قانون‌گذاری مستقل. در جهان‌بینی اسلامی، دولتِ بی‌طرف از نظر اخلاقی وجود ندارد؛ تنها دولت‌هایی وجود دارند که از فرمان الهی اطاعت می‌کنند یا از آن سرپیچی.

نتیجه، شکل‌گیری این انتظار دائمی است که نظم سیاسی باید بازتاب‌دهنده وحی اسلامی باشد. هر حکومتی که بر اساس اسلام بنا نشده باشد، موقت، نامشروع یا فاسد تلقی می‌شود؛ نشانه‌ای از اینکه جامعه مسلمان از مأموریت الهی خود منحرف شده است.

چرا اصلاحات از نظر الهیاتی ناممکن است؟
مسیحیت می‌توانست کلیسا و دولت را از یکدیگر جدا کند؛ زیرا عیسی هیچ ادعایی درباره اقتدار سیاسی نداشت. پادشاهی او، همان‌طور که خود گفته بود، «از این جهان نبود». عهد جدید هیچ برنامه سیاسی، قانون مدنی یا راهبرد نظامی ارائه نمی‌کند. هنگامی که کنستانتین امپراتوری روم را مسیحی کرد، اقدامی انجام داد که با اصول اولیه مسیحیت بیگانه بود؛ تلفیقی که اصلاح‌طلبان بعدی توانستند آن را از میان بردارند.

بااین‌حال، اسلام هم به‌عنوان ایمان و هم به‌عنوان سیاست آغاز شد. جدا کردن مسجد و دولت، اصلاح اسلام نیست؛ بلکه بازنویسی آن است. از آنجا که اقتدار نبوی محمد شامل حکومت، جنگ و قانون بود، حذف این عناصر به معنای رد الگوی نبوی اوست. چنین ردی اصلاح تلقی نمی‌شود، بلکه ارتداد به شمار می‌آید.

حتی «مسلمانان اصلاح‌طلب» که از اسلام سکولار حمایت می‌کنند، با این تناقض روبه‌رو هستند: اگر نقش سیاسی محمد را به‌عنوان یک هنجار انکار کنند، اصل الهیاتی کمال او را تضعیف کرده‌اند؛ اما اگر آن را بپذیرند، همان تلفیقی را تأیید می‌کنند که اسلام را به پروژه‌ای سیاسی تبدیل می‌کند.

موتور محرک ماهیت سیاسی اسلام، شریعت است؛ قانونی الهی که همه ابعاد زندگی بشر، از نماز تا مالیات و از رژیم غذایی تا جنگ، را دربرمی‌گیرد. برخلاف تمایز مسیحی میان قیصر و خدا، اسلام چنین دوگانه‌ای را به رسمیت نمی‌شناسد. قانون خدا بر همه نهادهای انسانی برتری دارد.

شریعت نه از مشورت یا اجماع عقلی، بلکه از وحی، یعنی قرآن و حدیث، سرچشمه می‌گیرد. این قانون نه‌تنها بر اخلاق شخصی، بلکه بر نظم عمومی نیز حاکم است. شریعت ازدواج، قراردادها، ارث، جنگ و نحوه برخورد با غیرمسلمانان را تعریف می‌کند. در اسلام، فضای خنثی یا سکولاری وجود ندارد؛ هر عملی در محدوده آنچه مرجع الهی امر، مجاز یا ممنوع کرده است، قرار می‌گیرد.

پس از مرگ محمد، خلافت برای حفظ میراث مذهبی و سیاسی او تأسیس شد. چهار خلیفه نخست، یعنی ابوبکر، عمر، عثمان و علی، به‌عنوان جانشینان برحق او و رهبران هم‌زمان ایمان و حکومت شناخته می‌شدند. جنگ‌های ارتداد، یا جنگ‌های ردّه، که در دوران حکومت ابوبکر رخ داد، علیه قبایلی بود که از پرداخت مالیات یا به‌رسمیت‌شناختن اقتدار سیاسی مدینه خودداری می‌کردند. نافرمانی از مرکز سیاسی، شورش علیه خدا تلقی می‌شد.

این تلفیق وفاداری مذهبی و سیاسی به یکی از ویژگی‌های پایدار اسلام تبدیل شد. جامعه مسلمانان، یعنی امت، فقط انجمنی ایمانی نبود، بلکه نهادی سیاسی نیز بود. عضویت در آن به معنای وفاداری به دولتی اسلامی بود و سرپیچی از آن، هم خیانت و هم بدعت محسوب می‌شد.

سیاست‌گذاران غربی فرض می‌کنند که با ترویج آموزش، دموکراسی و فرصت‌های اقتصادی، مسلمانان به‌طور طبیعی ایمان خود را خصوصی خواهند کرد. این فرض، بازتاب‌دهنده نوعی سوگیری غربی است: این باور که دین، در درجه نخست، موضوعی مربوط به وجدان شخصی است. اما در اسلام، ایمان صرفن شخصی نیست؛ بلکه جنبه‌ای جمعی و حقوقی نیز دارد. مسلمان بودن به معنای تعلق به گروهی است که باید بر اساس قانون الهی اداره شود.

تلاش‌ها برای ترویج «اسلام میانه‌رو» یا «اسلام فرهنگی» بارها شکست خورده‌اند؛ زیرا بر این فرض نادرست استوار بوده‌اند که اسلام می‌تواند بدون هسته سیاسی خود وجود داشته باشد. بر اساس این دیدگاه، اسلام غیرسیاسی دیگر اسلام نیست. تحقق چنین وضعی مستلزم انقلابی الهیاتی، نه فقط اصلاحی سیاسی، است و هر تلاشی در این مسیر با اتهام ارتداد یا بدعت‌گذاری روبه‌رو شده است.

معضل مدرن
مسلمانان مدرنی که در پی اصلاح اسلام هستند، با دوراهی دشواری روبه‌رو می‌شوند: آنها یا باید عناصر کلیدی دین را از نو تفسیر کنند یا آنها را کنار بگذارند. برای سکولار کردن اسلام، باید بُعد سیاسی قرآن، مرجعیت شریعت و الگوی نبوی حضرت محمد را که همگی از ارکان اصلی اسلام به شمار می‌روند، انکار کنند. اما حفظ اسلام، در این چارچوب، به معنای حفظ ضرورت سیاسی آن است.

به همین دلیل، اصلاح‌طلبانی مانند محمود محمد طه در سودان و نصر حامد ابوزید در مصر با اعدام، تبعید یا سرکوب روبه‌رو شدند. آنان با کم‌اهمیت جلوه دادن عناصر حقوقی و سیاسی اسلام، کوشیدند آن را معنوی‌تر کنند؛ اما نهادهای ارتدوکس با مرتد اعلام کردن آنان پاسخ دادند.

الهیات اسلامی حول محور تسلیم می‌چرخد؛ نه‌فقط تسلیم معنوی در برابر خدا، بلکه تسلیم اجتماعی در برابر قانون او. خود واژه «اسلام» به معنای «تسلیم» است. در قرآن، ایمان از طریق اطاعت بیان می‌شود: «هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد که چون خدا و پیامبرش کاری را حکم کنند، در کار خود اختیاری داشته باشند» (سوره احزاب، آیه ۳۶).

در این جهان‌بینی، آزادی وجدان فضیلت اصلی نیست؛ اطاعت فضیلت است. استقلال سیاسی از قانون الهی، شورش تلقی می‌شود. بنابراین، جدایی دین و دولت در غرب نه پیشرفت، بلکه زوال اخلاقی و شورش علیه خدا دانسته می‌شود.

به همین دلیل، حتی در میان مسلمانانی که در دموکراسی‌های غربی زندگی می‌کنند، نوعی دوگانگی عمیق نسبت به حکومت سکولار وجود دارد. بسیاری از آنان از آزادی‌های جامعه لیبرال بهره‌مند می‌شوند، اما این آزادی‌ها را ابزار فساد می‌دانند. ممکن است رأی بدهند، مالیات بپردازند و از نظر اقتصادی در جامعه ادغام شوند، اما همچنان معتقد باشند که اسلام در نهایت باید پیروز شود.

هر تلاش گسترده برای اصلاح اسلام با شکست روبه‌رو شده است؛ زیرا اصلاحات مستلزم گسستن پیوند میان ایمان و قدرت است، پیوندی که کتاب مقدس و تاریخ آن را تقدیس کرده‌اند. جنبش‌های مدرنیستی قرن‌های نوزدهم و بیستم، از محمد عبده در مصر تا آتاتورک در ترکیه، در پی محدود کردن اسلام به حوزه خصوصی بودند. بااین‌حال، حتی سکولاریسم آتاتورک نیز به اقتدارگرایی وابسته بود؛ او حکومت روحانیون را با حکومت دولت جایگزین کرد.

در جوامع با اکثریت مسلمان، دموکراسی خود می‌تواند به جنبش‌های اسلامی قدرت ببخشد؛ زیرا مشارکت سیاسی به ابزاری برای دستیابی به اهداف الهیاتی تبدیل می‌شود. چنان‌که گفته می‌شود: «دموکراسی مانند قطار است؛ سوار آن می‌شوید تا به ایستگاه خود برسید و سپس پیاده می‌شوید.» بر اساس این نگاه، مسلمانان تنها تا زمانی دموکراسی را می‌پذیرند که بتوانند آن را با قانون الهی جایگزین کنند.

برای جوامع غربی که با ظهور اسلام در درون مرزهای خود دست‌وپنجه نرم می‌کنند، نخستین گام، صداقت فکری است. اسلام فقط یک دین نیست؛ بلکه نظامی جامع و تمدنی با نظم حقوقی، سیاسی و اخلاقی خاص خود است. برخورد با آن به‌عنوان ایمانی خصوصی، مشابه مسیحیت، خطایی در دسته‌بندی است.

این سخن به آن معنا نیست که هر مسلمانی در پی تحمیل شریعت است؛ اما نشان می‌دهد که بنیان الهیاتی چنین جاه‌طلبی‌هایی می‌تواند اصیل و پایدار باشد. نادیده گرفتن این واقعیت به‌خاطر مدارا، اقدامی خودویرانگر است.

سیاست‌گذاران و روشنفکران غربی باید با حقیقتی ناخوشایند روبه‌رو شوند: اسلام را نمی‌توان سکولار کرد، مگر آنکه از اسلام بودن دست بکشد. راه پیش‌رو نه در تظاهر به اینکه می‌توان دین را به چیزی که نیست تبدیل کرد، بلکه در دفاع از مرزهای اخلاقی و نهادی‌ای است که غرب را آزاد نگه می‌دارد.

نویسنده: دنی برماوی

منبع: موسسه دفاع ایدئولوژیک

رفع مسئولیت

دیدگاه ارائه‌شده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکس‌کننده دیدگاه «محبت نیوز» نیست.

Tagged: