هشدار یک نویسنده مسیحیِ ایرانی درباره نفوذ اسلام‌گرایان در سیاست آمریکا

«محبت نیوز»- ده سال پیش، دریافت شهروندی آمریکا یکی از هیجان‌انگیزترین و پرافتخارترین لحظات زندگی‌ام بود. این احساس فقط به این دلیل نبود که از ایران، کشور زادگاهم، گریخته بودم؛ کشوری که پس از مسیحی شدنم در سال ۱۹۹۹، در آن به اتهام ارتداد دستگیر و به اعدام محکوم شده بودم. توانایی زیستن به‌عنوان یک مسیحی، بدون ترس دائمی از دستگیری، آزار، شکنجه یا مرگ، زندگی‌ام را دگرگون کرد. علاوه‌بر این، برای نخستین‌بار در زندگی‌ام توانستم در انتخاباتی آزاد و دموکراتیک رأی دهم.

برای بسیاری از آمریکایی‌ها، تصور فقدان آزادی‌هایی که برای همه ما ارزشمند است، دشوار است؛ آزادی‌هایی که ایرانیان برای به دست آوردنشان از چنگال ظلم جمهوری اسلامی مبارزه می‌کنند و جان می‌بازند. اما برای من، که تنها چند سال پیش در زندان بدنام اوین تهران در انتظار اعدام بودم، این آزادی‌ها تا همین اواخر غریبه و غیرقابل تصور به نظر می‌رسیدند.

اغلب، به‌عنوان یک آمریکایی که توانسته است از استبداد بگریزد، احساس می‌کنم آزادی‌های آمریکا را بیش از کسانی که در اینجا متولد شده‌اند، ارج می‌نهم. من بهتر از بسیاری از مردم می‌دانم که نبود آزادی در سراسر یک کشور و زندگی شهروندان تحت حاکمیت قوانین شریعت اسلامی چگونه است.

به‌هیچ‌وجه قصد ندارم مباحث مطرح‌شده در انتخابات آمریکا را نادیده بگیرم. با این حال، بسیاری از آمریکایی‌هایی که در پرتو آزادی‌های موجود زندگی می‌کنند، معنای واقعی این آزادی‌ها را درک نمی‌کنند. وقتی صحبت از حقوق زنان است، من نیز، البته، از این حقوق بر اساس چارچوب فکری آمریکایی دفاع می‌کنم. اما گاهی سرم را با تأسف تکان می‌دهم، زیرا می‌دانم زندگی در جامعه‌ای که زن‌ستیزی و انقیاد زنان در تار و پود آن تنیده شده، واقعاً چه حسی دارد.

می‌دانم دیدن زنانی که در قالبی اسلامی و از نظر نهادی مجاز، موسوم به «ازدواج موقت»، برای تبدیل‌شدن به کارگران جنسی مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند، چه احساسی دارد. می‌دانم ترس از کتک‌خوردن یا آزار دیدن به دلیل رعایت نکردن «درست» حجاب اجباری، آرایش‌کردن، برداشتن ابرو یا لاک‌زدن چه حسی دارد. می‌دانم دیدن شکنجه وحشیانه زنان، تغییر شکل عمدی چهره آنان و کشیدن دندان‌هایشان چه احساسی ایجاد می‌کند؛ در نظامی که ارزش جان زن را تنها نصف ارزش جان مرد می‌داند.

می‌دانم زنان هر روز در زندان‌ها و خیابان‌ها با آزار جنسی، حمله و تجاوز مواجه می‌شوند. می‌دانم اسلام‌گرایان چگونه پیش از اعدام زنانی مانند بهترین دوستم، شیرین علم‌هولی، به اتهام‌های واهی گوناگون، به زنان و دختران باکره تجاوز می‌کنند تا آنان را از رفتن به بهشت بازدارند؛ همان‌گونه که اگر خداوند بر من رحمت نمی‌آورد، خودم نیز اعدام می‌شدم. مهم نیست این جمله را چند بار بخوانید؛ چنین رفتاری هرگز عادی، انسانی یا به‌هیچ‌وجه قابل‌تحمل نخواهد شد.

حتی می‌دانم اگر برادری پس از مسیحی‌شدن من از یک روحانی مسلمان می‌شنید که باید مرا به‌دلیل بی‌آبروکردن خانواده و توهین به اسلام بکشد، چه احساسی پیدا می‌کرد؛ آن هم در شرایطی که از هرگونه پیامد قانونی مصون می‌ماند. همه این‌ها و بسیاری دیگر از رنج‌هایی که زنان در ایران و دیگر جوامع تحت حاکمیت اسلام متحمل می‌شوند، نتیجه شرارت‌های قوانین شریعت است؛ قوانینی که به شیوه‌های بی‌شمار بر زنان و غیرمسلمانان تحمیل می‌شوند.

به‌عنوان یک شهروند آمریکا، از دیدن روندی که در ایالات متحده در حال شکل‌گیری است، اندوهگین می‌شوم. این روند یادآور همان ساده‌لوحی و جهلی است که راه را برای ظهور اسلام‌گرایان در کشور زادگاهم هموار کرد. برخلاف کسانی که برای سرنگونی شاه اعتراض کردند و بعدها ائتلافی از مارکسیست‌ها، کمونیست‌ها و اسلام‌گرایان تشکیل دادند (ائتلاف سرخ و سبز)، آمریکایی‌ها اکنون از طریق فرایندهای دموکراتیک، به اسلام‌گرایان رأی می‌دهند.

وقتی عبدالسید را به‌عنوان نامزد دموکرات‌ها برای عضویت در سنا از ایالت میشیگان می‌بینم، بازجویان و قضاتی را به یاد می‌آورم که با آنان روبه‌رو شدم و توسط آنان بازجویی شدم. آنان بارها کوشیدند مرا به دام بیندازند و متقاعد کنند که ایمانم به عیسی مسیح را انکار کنم و از آن دست بکشم؛ با این وعده که بخشیده و آزاد خواهم شد. اما حقیقت را می‌دانستم: با چنین افرادی نمی‌توان سازش کرد و هر کاری که می‌کردم، در نهایت مرا اعدام می‌کردند.

وقتی ایلهان عمر را می‌بینم که از آزادی آمریکا برای ترویج اسلام رادیکال در کنگره استفاده می‌کند و با طرح‌هایی که گفته می‌شود خودش و همسر یا برادرش ابداع کرده‌اند ثروتمند می‌شود، زنان محجبه دوران انقلاب ایران را به یاد می‌آورم؛ زنانی که با پایبندی خودپسندانه و ناآگاهانه به اسلام، به شکل‌گیری جامعه‌ای کمک کردند که ارزش آنان را تنها نیمی از ارزش برادران و همسرانشان می‌دانست.

وقتی یاسمین انصاری، آمریکایی ایرانی‌تبار، را می‌بینم که به‌عنوان نماینده حوزه انتخابیه سوم آریزونا در کنگره خدمت می‌کند، اصلاح‌طلبان قلابی در جامعه ایران و افرادی را به یاد می‌آورم که رژیم اسلامی برای نفوذ در جوامع غربی به آنجا فرستاده است. او دست‌اندرکاران نایاک را خشنود می‌کند، اما دل ایرانیان عادی را که خواهان رهایی از هر آن چیزی هستند که او نمایندگی می‌کند، به درد می‌آورد.

وقتی آدام هاماوی را در نیوجرسی می‌بینم، متخصصان ایرانی‌ای را به یاد می‌آورم که برای حفظ جان و معیشت خود با رژیم اسلامی تبانی کردند و از سر ترس به آیت‌الله‌ها قدرت بخشیدند، یا خودشان به اسلام رادیکال گرایش پیدا کردند. غیرقابل‌تصور است که یک اسلام‌گرا، که دستیار «شیخ کور» مرتبط با بمب‌گذاری مرکز تجارت جهانی بوده، بتواند در منطقه‌ای برای کنگره نامزد شود که تنها ۵۰ مایل با محل حمله‌ای فاصله دارد که اسلام‌گرایان ۲۵ سال پیش در آن مرکز تجارت جهانی را ویران کردند. آمریکایی‌ها چگونه می‌توانند تا این اندازه نابینا باشند؟

وقتی غزاله هاشمی را به‌عنوان فرماندار ویرجینیا می‌بینم، برده‌داری‌ را به یاد می‌آورم که اسلام از طریق فتوحات مستمر و هدفمند خود بر بخش بزرگی از جهان غیرعرب، از جمله کشور زادگاه او، تحمیل کرده است. اسلام‌گرایان شهر به شهر و ایالت به ایالت پیشروی خواهند کرد؛ در صورت لزوم از طریق جهاد خشونت‌آمیز، و در غیر این صورت با سوءاستفاده پنهانی از آزادی‌های کشوری که درصدد فتح آن هستند.

وقتی زهران ممدانی، یک افراط‌گرای اسلام‌گرای بی‌پروا، را در مقام شهردار بزرگ‌ترین شهر و پایتخت مالی آمریکا می‌بینم، محمود احمدی‌نژاد رادیکال را به یاد می‌آورم؛ کسی که پیش از رسیدن به ریاست‌جمهوری ایران، شهردار تهران بود و من در دوران او شاهد خشونت‌های بی‌رحمانه رژیم در زندان بودم. خدا به داد ما برسد، اگر این آغاز و پایان فعالیت سیاسی ممدانی نباشد.

وقتی صدها رهبر دموکرات را می‌بینم که به اسلام‌گرایان لطف می‌کنند، شهروندان چپ‌گرای ایرانی را به یاد می‌آورم که علیه شاه اعتراض کردند و در سال ۱۹۷۹ رژیم آیت‌الله‌ها را به قدرت رساندند؛ اما اندکی بعد به دست آیت‌الله خمینی و حامیان اسلام‌گرایش دستگیر، زندانی، شکنجه، اعدام یا تبعید شدند. مدت زیادی طول نکشید تا چهره واقعی اسلام‌گرایان آشکار شود و سرنوشت چپ‌گرایانی که به‌عنوان «احمق‌های مفید» مورد سوءاستفاده قرار گرفته بودند نیز روشن شود.

من عاشق کشور زادگاهم هستم و دعا می‌کنم همه ایرانیان به‌زودی از چنگال حکومت اسلامی رها شوند. همچنین کشور جدیدم، ایالات متحده، و آزادی‌هایی را که همه ما گرامی می‌داریم دوست دارم. اما می‌ترسم آمریکایی‌ها تهدیدی را که همین حالا در حیاط خلوت ما حضور دارد نبینند، و همچنان به رشد، قدرت‌بخشی و انتخاب اسلام‌گرایانی مانند این افراد و دیگران ادامه دهند؛ تا سرانجام شاهد تبدیل‌شدن آمریکای عزیزمان به کشوری مانند کشور زادگاهم باشیم.

یک جمهوری اسلامی هم زیاد است. ما هرگز چنین چیزی را در اینجا نمی‌خواهیم.

آمریکا، لطفن فریب نخور و به هیچ‌یک از این اسلام‌گرایان یا حامیانشان رأی نده. خدا به داد همه ما برسد.

درباره نویسنده:

مرضیه امیرزاده، پس از آنکه در ایران به‌دلیل گرویدن به مسیحیت به اعدام محکوم شد، به ایالات متحده مهاجرت کرد. او نویسندهٔ دو کتاب، از جمله سفری عاشقانه با خدا، سخنران و ستون‌نویس است. امیرزاده داستان زندگی خود را با هدف افزایش آگاهی جهانی دربارهٔ نقض حقوق بشر و آزار و سرکوب زنان و اقلیت‌های دینی و مذهبی در ایران به اشتراک می‌گذارد.

منبع: آل اسرائیل نیوز

رفع مسئولیت:«محبت نیوز» متعهد به پوشش خبری منصفانه و متوازن است و افتخار می‌کند که طیف گسترده‌ای از دیدگاه‌ها را منتشر می‌کند. با این حال، دیدگاه ارائه‌شده در مقالات نقطه نظر نویسندگان آن بوده و لزوماً منعکس‌کننده دیدگاه این رسانه نیست.

Tagged:

شبکه‌های اجتماعی