«محبت نیوز»-در میانه تشدید درگیریها در خاورمیانه، که ایالات متحده و اسرائیل را در مقابل رژیم ایران قرار داده است، کشیش مارک اچ. کریچ، مدیر اجرایی اتحادیه اقدام مسیحی کارولینای شمالی، در مقالهای برای «کریستین پست» به تحلیل ریشههای این بحران و ارائه دیدگاه مسیحی در مورد جنگ و صلح پرداخته است. او تأکید میکند که عامل اصلی این درگیریها، “افراطگرایی” است.
کشیش کریچ با اشاره به اظهارات اخیر مارکو روبیو وزیر امور خارجه آمریکا مبنی بر اینکه رژیم ایران توسط “دیوانگان” اداره میشود، بیان میکند که این رویارویی فراتر از رقابتهای ژئوپلیتیکی است. او استدلال میکند که رژیم ایران، که در سال ۱۹۷۹ بر پایه ایدئولوژی مذهبی رادیکال بنا شد، جاهطلبیهای خود را بسیار فراتر از مرزهایش گسترش داده است. این رژیم با حمایت از گروههایی مانند حزبالله و حماس، به دنبال صدور “انقلاب اسلامی” به سراسر منطقه است و اکنون خطر دستیابی به سلاحهای هستهای نیز بر نگرانیها افزوده است.
یکی از نکات کلیدی که این کشیش سرشناس باپتیست مطرح میکند، تأثیر باورهای آخرالزمانی شیعه در مورد بازگشت مهدی، امام دوازدهم شیعیان و رهبری او بر جهان است. او هشدار میدهد که وقتی یک ایدئولوژی انقلابی با تفکرات آخرالزمانی در هم میآمیزد و رژیمی با چنین تفکری به دنبال سلاحهای هستهای است، پتانسیل تصمیمگیریهای خطرناک به شدت افزایش مییابد. این وضعیت، نگرانیهای عمیقی برای جهان ایجاد میکند.
در مقابل، کشیش کریچ به تشریح دیدگاه مسیحی درباره حقیقت و صلح میپردازد و به روشنی بیان میکند که مشکل صرفن دین نیست. وی با اشاره به رژیمهای خشن سکولار مانند آلمان نازی و شوروی، تأکید میکند که خطر واقعی در “افراطگرایی” نهفته است؛ یعنی باوری که یک ایدئولوژی را دارای اقتدار بیچون و چرا میداند و به دنبال تحمیل آن با زور نظامی است.
او توضیح میدهد که مسیحیان به حقیقت مطلق، که در کتاب مقدس آشکار شده است، اعتقاد دارند. با این حال، مسیح به پیروانش دستور نداد که پادشاهی او را از طریق سلطه سیاسی یا فتح نظامی برقرار کنند. در عوض، مأموریت مسیحیان “آموزش، ترغیب و دعوت مردم به توبه و ایمان به مسیح” است. ایمان مسیحی به جای اجبار، به دلها نفوذ میکند و افراد را در پذیرش یا رد پیام خود آزاد میگذارد.
ریشه جنگ در قلب انسان و مسئولیت حکومتها
کشیش کریچ با استناد به رساله یعقوب (۴:۱) که میپرسد: «از کجا جنگها و نزاعها در میان شما پدید میآید؟ آیا اینها از شهوات و خواهشهای نفسانی شما سرچشمه نمیگیرند؟»، اذعان میکند که وقتی تعصب ایدئولوژیک و قدرت سیاسی با این امیال ترکیب میشوند، نتایج میتوانند فاجعهبار باشند. با این حال، او تأکید میکند که جهان به حقیقتی نیاز دارد که انسان را فروتن سازد، سوءاستفاده از قدرت را مهار کند و این حقیقت را به رسمیت بشناسد که هر حاکمی در نهایت در برابر خداوند متعال پاسخگو خواهد بود.
این کشیش آمریکایی در پایان مقاله خود میافزاید که دولتها نه تنها برای حفظ نظم، بلکه برای «مهار شر» نیز وجود دارند. او با اشاره به رومیان ۱۳:۴ — که میگوید «حاکمان برای مجازات بدکاران شمشیر را حمل میکنند» — بیان میکند که وقتی رژیمی سرکش همسایگان و مردم خود را تهدید میکند، از خشونت حمایت مینماید و به دنبال تحمیل ایدئولوژیهای مخرب است؛ «مقاومت در برابر آن میتواند به یک ضرورت غمانگیز اما ناگزیر تبدیل شود.» او نتیجه میگیرد که گاهی اوقات، مقابله با چنین شری، «عملی تجاوزکارانه نیست، بلکه عملی حمایتی و دفاع از شرایطی است که در آن کرامت انسانی، آزادی و صلح میتواند شکوفا شود».
















