از کودک‌سرباز تا مُبشر مسیحی؛ روایت تکان‌دهنده افشین جاوید

افشین جاوید، عضو سابق بسیج که سال‌ها پیش به مسیحیت گرویده است، در گفت‌وگویی تفصیلی با روزنامه «اورشلیم پست» به بررسی ابعاد روانی و اجتماعی تقابل با جمهوری اسلامی پرداخت. او با روایت گذشته تاریک خود در ساختار نظامی و شبه‌نظامی حکومت ایران و مسیری که به ایمانش به عیسی مسیح و پناهندگی‌اش ختم شد، تأکید کرد که اکثریت ایرانیان حاضرند هزینه تلخ هرگونه اقدام نظامی علیه حکومت را به امید دستیابی به آزادی بپردازند.

به گزارش «محبت نیوز»افشین جاوید معتقد است که ایرانیان حاضرند هزینه انسانی یک درگیری نظامی را به عنوان «فداکاری غم‌انگیز اما ضروری» بپذیرند تا فرزندانشان در آینده طعم آزادی را بچشند. به گفته جاوید، مردم ایران خود را با سه گزینه ناگوار روبرو می‌بینند: کشته شدن به دست رژیم، مرگ تدریجی روح با مشاهده خشونت و تجاوز علیه عزیزانشان، یا کشته شدن در حملات خارجی. او تأکید می‌کند که از این منظر، حملات هوایی از سوی آمریکا یا اسرائیل، با وجود ماهیت ویرانگرش، برای بسیاری از ایرانیان حامل امید به تغییر رژیم و ترسیم آینده‌ای متفاوت است.

وی درباره احتمال تلفات غیرنظامیان در چنین سناریویی افزود: «دیدن مرگ هم‌وطنان دردناک است. من هنوز خود را یک ایرانی می‌دانم و با شنیدن خبر هر مرگی قلبم به درد می‌آید. اما برای نخستین‌بار، مردم ایران می‌گویند: “اگر قرار است مرگی در کار باشد، شاید نوری از آزادی در پسِ آن باشد؛ در غیر این صورت، حکومت در هر حال ما را خواهد کشت، بی‌آنکه هیچ نوری در انتهای این تونل تاریک وجود داشته باشد.”»

کودک‌سربازان و دکترین «شهادت»
جاوید همواره چنین نگاهی به ارزش زندگی نداشته است. هشت‌ساله بود که خانه‌اش در آبادان بمباران شد و همین رویداد، مسیر او را به سوی بنیادگرایی اسلامی هموار کرد. القائات خانواده مبنی بر اینکه «غرب به دلیل مسلمان بودنشان، دارایی‌های آن‌ها را نابود کرده است»، باعث شد تا او خود را وقف ایدئولوژی حکومت و دکترین «شهادت» کند.

او با تشریح دشواریِ درک ذهنیت هواداران حکومت برای مخاطبان غربی، توضیح داد: «ما نسبت به ارزش زندگی به طور کامل بی‌حس شده بودیم. زندگی در این تفکر معنای چندانی ندارد؛ آنچه ستایش می‌شود مرگ است، به‌ویژه مرگ در راه جهاد و جنگ مقدس.»

جاوید با اشاره به تأثیر تبلیغات مذهبیِ پس از انقلاب ۵۷ گفت: «پس از تماشای تصاویر تلویزیونی از کودکانی که میادین مین را پاکسازی می‌کردند، منِ ۱۴ ساله با جعل امضای والدینم به جبهه رفتم. با یک کلید پلاستیکی که می‌گفتند “کلید بهشت” است و یک قرآن جیبی راهی شدم، اما پدرم که از این اتفاق خشمگین بود، با پیگیری از مقامات مرا بازگرداند.»

در دوران جنگ ایران و عراق، هزاران کودک تحت تأثیر آموزه‌های مذهبی و وعده‌های مالی به خطوط مقدم فرستاده شدند. جاوید به یاد می‌آورد: «در تلویزیون می‌دیدیم که نوجوانان ۱۳ و ۱۴ ساله داوطلبانه روی مین می‌روند. این صحنه‌ها بی‌وقفه پخش می‌شد. من فکر می‌کردم با شهادت، مستقیم به بهشت می‌روم و حتی ورود خانواده‌ام به بهشت را نیز تضمین می‌کنم. امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌فهمم شست‌وشوی مغزی شده بودم.»

از گشت‌های محلی تا جوخه‌های اعدام
بازگشت از جبهه پایان فعالیت‌های جاوید نبود. او به بسیج پیوست و کار روزانه‌اش گشت‌زنی برای تحمیل قوانین اسلامی، کنترل حجاب و برخورد با مظاهر غربی شد. سرسپردگی او باعث شد به گروهی موسوم به «فی سبیل‌الله» و جوخه‌های اعدام راه یابد.

او درباره اولین اعدامی که شاهد آن بوده می‌گوید: «بسیار وحشیانه‌تر از روایت‌های غربی بود. قربانی را با طناب و به آرامی بالا می‌کشیدند تا به تدریج خفه شود. هنگام تماشای آن صحنه، احساس کردم چیزی در درونِ من مرد. آنجا بود که ارزش زندگی در نگاهم فرو ریخت. از خودم پرسیدم آیا خدا از من راضی است که در کشتن یک انسان نقش داشته‌ام؟ هیچ نشانه‌ای از رضایت الهی در خودم ندیدم.»

فرار، زندان و تحول روحانی
والدین جاوید از گستردگی فعالیت‌های او بی‌خبر بودند. پدرش که عقایدی چپ‌گرایانه اما انقلابی داشت و پدربزرگش که با خشونت مخالف بود، پس از پی بردن به نقش او در جوخه‌های اعدام، تصمیم گرفتند او را از کشور خارج کنند.

این خروج نقطه آغازین آوارگی او بود. جاوید در پاکستان پناهنده شد، اما هنگام تلاش برای سفر به مالزی با پاسپورت جعلی بازداشت و زندانی شد. او در زندان تجربه روحانی عمیقی را پشت سر گذاشت که مسیر زندگی‌اش را تغییر داد.

جاوید در توصیف این تجربه می گوید: «در اتاقم مشغول دعا بودم که تصویری از عیسی مسیح را دیدم و حضوری درخشان، مقدس و عادل را تجربه کردم. در آن لحظه فهمیدم من انسان عادلی نبوده‌ام و مستحق مرگم. پیوسته طلب بخشش کردم و ناگهان احساس کردم باری از دوشم برداشته شد و ندایی درونی به من گفت که بخشیده شده‌ام.»

برای جاوید که همواره به او آموخته شده بود باید در بیم و هراسِ روز قیامت زندگی کند و از مجریان احکام دینی نیز هرگز رحم و شفقتی ندیده بود، این تجربه متفاوت از «بخشش و فیض» نقطه عطفی بود که او را به سمت مسیحیت سوق داد.

او می‌گوید پس از این تجربه، تلاش کرد هم‌بندی‌های مسلمانش را به مسیحیت دعوت کند، که این امر به سوءقصد به جانش در زندان منجر شد. با این حال، ادامه موعظه‌های او باعث شد مقامات زندان پای دیپلمات‌های ایرانی را برای مقابله با او به میان بکشند. جاوید با لبخندی تلخ به یاد می‌آورد: «به سفیر ایران گفتم که او هم باید قلبش را به مسیح بسپارد؛ که البته واکنش خوبی در پی نداشت!» سفیر او را تهدید کرده بود که به زودی در ایران با او برخورد خواهد شد.

پس از اخراج با پاسپورت جعلی، او به دلیل اشتباه در ثبت کارت پرواز، به جای ایران سر از بنگلادش درآورد. جاوید در سال ۱۹۹۲ به کانادا رفت و در نهایت در سال ۲۰۱۹ برای مقابله با آنچه «تهدید اسلام رادیکال در اروپا» می‌خواند، به آلمان نقل مکان کرد.

او اکنون از آلمان برای حقوق ایرانیان -از جمله کسانی که به دلیل تغییر دین به غرب پناه آورده‌اند- مبارزه می‌کند و همچنان در فهرست اهداف حکومت تهران قرار دارد. با این حال تأکید می‌کند که حتی اگر حکومت موفق به ترور او شود، با این آرامش ذهنی می‌رود که هرچه در توان داشته برای نجات هم‌وطنانش از این سیستم انجام داده است.

جاوید می‌گوید دلیل اینکه امروز به طور علنی درباره گذشته تاریک خود در بسیج صحبت می‌کند، این است که به جهان نشان دهد این سیستم چگونه کار می‌کند و چقدر راحت می‌تواند ذهنِ کودکانِ پرورش‌یافته در درون خود را مسخ کند. او که تاکنون چند بار به اسرائیل سفر کرده، از معدود چهره‌هایی است که به شکلی علنی علیه نیروهای بنیادگرا در منطقه و در دفاع از اسرائیل سخنرانی می‌کند.

Tagged:

شبکه‌های اجتماعی