پرسش از ریاض؛ جاه‌طلبی جهانی با ممنوعیت ساخت کلیسا سازگار است؟

«محبت نیوز»- در آوریل ۲۰۲۵، عربستان سعودی گامی تاریخ‌ساز در فضا برداشت. یک ماهواره ساخت این کشور در قالب مأموریت «آرتمیس ۲» ناسا (نخستین مأموریت سرنشین‌دار به ماه در دوران مدرن)، به فضا پرتاب شد و پرچم عربستان را فراتر از مدار زمین برد. بر روی زمین نیز، چشم‌انداز ۲۰۳۰ این پادشاهی، درهای کشور را به روی گردشگران، استعدادهای بین‌المللی و سرمایه‌های جهانی گشوده است تا وعده «تبدیل عربستان به یک قدرت بلامنازع جهانی» را محقق کند. امروزه زنان رانندگی می‌کنند، سینماها و کنسرت‌های موسیقیِ زنده در شهرها رونق گرفته‌اند و پلیس مذهبی که زمانی قدرتی بلامنازع داشت، اکنون به نهادی با نقش مشورتی تقلیل یافته است.

با این وجود، در شرایطی که عربستان مرزهای فضا را درمی‌نوردد، ممنوعیت ساخت کلیساها در این کشور همچنان پابرجاست؛ موضوعی که مانعی جدی بر سر راه هرگونه بحث اساسی درباره جاه‌طلبی‌های جهانی این پادشاهی به شمار می‌رود.

بیش از یک دهه پیش، زمانی که به مادرم گفتم قصد دارم برای دو سال به عربستان نقل مکان کنم، رنگ از رخسارش پرید. در آن زمان، گروه تروریستی داعش هر هفته حملات مرگباری انجام می‌داد؛ به‌ویژه در استان شرقی که محل اقامت من بود. اما دلیل نگرانی مادرم این نبود؛ او پرسید: «آیا آنجا می‌توانی به کلیسا بروی؟»

ممنوعیت دیرینه ساخت کلیسا در عربستان، اغلب به عنوان بخش جدایی‌ناپذیری از قوانین اسلامی و امری بدیهی تلقی می‌شود. با این حال، نگاهی دقیق‌تر به متون تاریخی اسلامی که زیربنای این ممنوعیت هستند، پرسش‌های مهمی را مطرح می‌کند. بدیهی است که من یک «مفتی» نیستم، اما خوانش این متون مرا به این نتیجه می‌رساند که شاید این ممنوعیت آن‌قدرها هم که به نظر می‌رسد، قطعی و واضح نباشد. محمد بن سلمان، ولیعهد و حاکم بالفعل عربستان، همواره رو به آینده دارد و می‌خواهد کشورش یک قدرت جهانی باشد، نه قدرتی صرفن اسلامی.

سیاست کنونی ریاض در ممنوعیت ساخت عبادتگاه‌های غیرمسلمانان، مبتنی بر متون اسلامی است که می‌گویند پیامبر اسلام در بستر بیماری و در روزهای پایانی حیات خود سه فرمان صادر کرد که یکی از آن‌ها این بود: «دو دین نباید در شبه‌جزیره عربستان در کنار هم باقی بمانند.»
با این حال، درباره این روایت سه پرسش اساسی مطرح می‌شود: نخست، با توجه به تناقضات فراوان میان منابع مختلف، این روایت چقدر موثق است؟ دوم، چرا این قانون باید در تمام سرزمین‌های تحت کنترل دولت مدرن سعودی اجرا شود، در حالی که خلیفه دوم (عمر بن خطاب) آن را تنها در «حجاز» اجرا کرد؟ و سوم، اگر پیامبر اسلام واقعن چنین فرمانی داده بود، چرا در تمام دوران دوساله خلافت ابوبکر نادیده گرفته شد؟

تناقض و اختلاف در منابع تاریخی
کتاب «سیره ابن هشام» که معتبرترین و قدیمی‌ترین زندگی‌نامه موجود از پیامبر اسلام به شمار می‌رود (و بر اساس آثار ابن اسحاق گردآوری شده است)، سه دستور پیامبر در بستر مرگ را این‌گونه برمی‌شمارد: ۱. تعیین تکلیف اراضی؛ ۲. تأکید بر اعزام ارتش اسامه به اردن؛ ۳. عدم همزیستی دو دین در شبه‌جزیره عربستان.

در مقابل، «صحیح بخاری» که حدود ۲۸۰ سال پس از مرگ پیامبر اسلام نوشته شده و از معتبرترین منابع حدیثی اهل سنت است، این سه دستور را متفاوت نقل می‌کند: ۱. اخراج مشرکان (کسانی که بت‌های لات، عزی و منات را می‌پرستیدند)؛ ۲. خوش‌رفتاری با هیئت‌های نمایندگی خارجی؛ ۳. (راوی، فرمان سوم را فراموش کرده است!).

از سوی دیگر، در «صحیح مسلم» که اعتبار بالایی نزد اهل سنت دارد، آمده است: «عمر بن خطاب روایت کرده که از رسول خدا شنیده است که می‌فرمود: من یهودیان و مسیحیان را از شبه‌جزیره عربستان بیرون خواهم کرد و جز مسلمان کسی را باقی نخواهم گذاشت.»

درباره این روایتِ اخیر، سه نکته قابل توجه است: نخست، این روایت بیانگر «قصد شخصی» برای عملی است که پیامبر هرگز در زمان حیاتش آن را انجام نداد، نه فرمانی لازم‌الاجرا برای جامعه مسلمانان. دوم، اگر ایشان قصد داشت به شخصه این کار را انجام دهد، واضح است که این موضوع نمی‌توانست جزءِ وصایای بستر مرگ باشد. سوم، انتساب این روایت به خلیفه دوم باید در بستر تاریخی خاص خود بررسی شود.

چنین اختلافاتی میان منابع، به علم کلاسیک «رجال و درایه» (علم‌الحدیث) مربوط می‌شود؛ علمی که در آن، انسجام و سازگاری میان روایات، یکی از معیارهای اصلیِ پژوهشگران برای سنجش اعتبار احادیث است.

محدودیت جغرافیایی؛ اجرای فرمان تنها در «حجاز»
عمر بن خطاب در دوران خلافت خود، هنگام تبعید یهودیان از «خیبر» (پس از حمله شبانه آن‌ها به پسرش عبدالله)، به این فرمان ادعایی استناد کرد. بر اساس صحیح مسلم، وی یهودیان و مسیحیان را تنها از منطقه «حجاز» (شامل مکه و مدینه) اخراج کرد و یهودیان خیبر را به «تیماء» (شهرک یهودی‌نشین دیگری در شمال خیبر، اما همچنان در داخل شبه‌جزیره عربستان) فرستاد.

در جنوب نیز به مسیحیان اجازه داده شد در سرزمین اجدادی خود یعنی «نجران» باقی بمانند. اگرچه خلیفه دوم بعدها برخی از مسیحیان نجران را به دلیل رباخواری اخراج کرد، اما شواهد تاریخی حاکی از حضور مستمر مسیحیان در نجران تا قرن‌ها پس از آن رویداد است.

بنابراین، محدوده جغرافیاییِ تصمیمی که در آن زمان اجرا شد، به مراتب محدودتر از مرزهایی است که سیاست مدرن سعودی امروز اعمال می‌کند. این ممنوعیت در آن زمان تنها در حجاز اجرا شد و تیماء یا نجران مشمول آن نبودند.

سکوت دوساله در دوران خلافت ابوبکر
شاید قابل‌تأمل‌ترین چالش درباره اعتبار این «وصیتِ بستر مرگ»، رفتار نزدیکان پیامبر بلافاصله پس از رحلت ایشان باشد.

ابوبکر، نخستین جانشین پیامبر، به «صدیق» مشهور بود و منابع تاریخی تأیید می‌کنند که وی در بحرانی‌ترین و آسیب‌پذیرترین لحظاتِ جامعه نوبنیاد مسلمانان (زمانی که قبایل مرتد مدینه را تهدید می‌کردند)، دستور پیامبر برای اعزام ارتش به اردن را با وجود مخالفت‌های سایر صحابه اجرا کرد. پذیرش این ادعا که چنین فردی، فرمان مستقیم پیامبر برای اخراج غیرمسلمانان را در تمام دوران دوساله خلافتش نادیده گرفته باشد، بسیار دشوار است.

کتاب «موطأ مالک»، از قدیمی‌ترین مجموعه‌های فقهی، نشان می‌دهد که نه ابوبکر و نه عمر، تا زمان حمله به پسر عمر در خیبر، چیزی از چنین فرمانی نشنیده بودند و در آن زمان بود که عمر تازه «به دنبال اطلاعاتی» گشت تا ببیند آیا پیامبر به راستی چنین سخنی گفته است یا خیر.

این در حالی است که عایشه، دختر ابوبکر، در هفته‌های پایانی حیات پیامبر همواره در کنار وی بود و پیامبر در آغوش او درگذشت. او بیش از هر کس دیگری می‌توانست وصایای بستر مرگ را بشنود. اگر ابوبکر از دستور اعزام ارتش به اردن مطلع بود، چگونه ممکن است از فرمان مهم دیگر بی‌خبر مانده باشد؟

به همین ترتیب، حفصه (دختر عمر بن خطاب و دیگر همسر پیامبر) از نزدیک‌ترین افراد به عایشه بود. اگر او این فرمان را از همسرش نشنیده بود، به طور قطع از طریق عایشه در جریان قرار می‌گرفت. این سناریو که همسران پیامبر و سایر صحابهِ حاضر، این فرمان را شنیده اما همگی به طور دسته‌جمعی سکوت کرده و به هیچ‌کس چیزی نگفته باشند، منطقی به نظر نمی‌رسد.

روایتی محتمل‌تر از وقایع تاریخی
آنچه منابع تاریخی به ما نشان می‌دهند این است که خلیفه دوم در مواجهه با یهودیان خیبر، دو موضع متفاوت را به دو مخاطب مجزا ابلاغ کرد.

او به یهودیان خیبر پیام فرستاد که «خداوند به شما اجازه مهاجرت داده است» و برای اثبات اقتدار خود به سخنان منتسب به پیامبر استناد کرد. اما به مسلمانان چیز دیگری گفت: «پیامبر با یهودیان خیبر قرار گذاشته بود که اگر بخواهیم، می‌توانیم آن‌ها را اخراج کنیم». او این موضوع را به عنوان یک «گزینه و اختیار مشروط» مطرح کرد، نه یک فرمان تخلف‌ناپذیر الهی.

در منابع فقهی و تاریخی، استفاده از تاکتیک‌های فریب و عملیات روانی، به‌ویژه در زمان جنگ و تنش، امری رایج بوده است. حمله به پسر خلیفه به معنای اعلان جنگ تلقی می‌شد. بسیار محتمل‌تر است که خلیفه تشخیص داده باشد یهودیان خیبر در صورت شنیدن فرمان پیامبر، بدون خونریزی و با مسالمت تمکین خواهند کرد. این فرضیه، بسیار منطقی‌تر از آن است که بپذیریم ابوبکر، عمر، عایشه، حفصه و همه صحابه، فرمان مستقیم پیامبر را شنیده و به طور جمعی از اجرای آن سر باز زده‌اند.

مورخان بعدی، آنچه خلیفه به یهودیان گفته بود را ثبت کردند، بدون آنکه بررسی کنند آیا این سخن، یک «تاکتیکِ مصلحتی در زمان جنگ» بوده است یا خیر. سنت حدیث‌نویسی نیز این گفته را بدون تحلیلِ بافتار سیاسی و نظامیِ آن دوران حفظ کرده است.

چالش پیش‌روی امروزِ ریاض
در بستر تحولات پرشتابِ عربستان مدرن، ممنوعیت ساخت عبادتگاه‌های غیر اسلامی به عنوان یک ناهنجاری آشکار رخ می‌نماید؛ ناهنجاریِ بزرگی که مستقیم بر توانایی پادشاهی سعودی در جذب نخبگان و سرمایه‌های بین‌المللی برای تحقق جاه‌طلبی‌هایش تأثیر منفی می‌گذارد.

با بررسی دقیق، درمی‌یابیم که پشتوانه روایی این ممنوعیت متکی بر احادیثی است که درون‌مایه‌ای متناقض دارند. گستره جغرافیایی اجرای این قانون در صدر اسلام بسیار محدودتر از چیزی است که امروز اعمال می‌شود و رفتار خلفای اولیه، اصالت قطعیِ این فرمان را زیر سؤال می‌برد. این‌ها استدلال‌هایی نیستند که منتقدان غربی سرهم کرده باشند؛ بلکه دریافت‌هایی است که از بطن مطالعه منابع کلاسیک اسلامی استخراج شده‌اند.

اینکه آیا محمد بن سلمان این متون تاریخی را خوانده و به نتیجه‌گیری شخصی رسیده است یا خیر، بر ما پوشیده است. اما آنچه مشخص است، شکاف عمیق میان «جاه‌طلبی‌های جهانی عربستان» و «سیاستِ مبتنی بر یک وصیتِ تاریخیِ مورد مناقشه» است؛ شکافی که پرسش‌های پیرامون آن، زمان زیادی بی‌پاسخ نخواهد ماند.

منبع: موسسه دفاع ایدئولوژیک

نویسنده: الین جونز

درباره نویسنده: الین جونز، دیپلمات پیشین آمریکایی با بیش از ۲۳ سال سابقه فعالیت در خاورمیانه و کشورهای اسلامی است. وی در دوران مأموریت خود، مسئولیت‌های ارشدی از جمله ریاست بخش‌های سیاسی و اقتصادی کنسولگری آمریکا در ظهران (عربستان سعودی)، پیگیری پرونده آزادی‌های مذهبی در قاهره (مصر) و مدیریت کمک‌های مالی «طرح مشارکت خاورمیانه» در بیروت (لبنان) را بر عهده داشته است. فعالیت‌های دیپلماتیک او همچنین شامل تهیه گزارش‌های تحلیلی در داکا (بنگلادش) و کوالالامپور (مالزی) می‌شود. جونز در واشنگتن‌دی‌سی نیز در مناصب کلیدی متعددی از جمله «معاون مدیر عملیات ضدتروریسم» و «مدیر اجرایی شورای زنان ایالات متحده و افغانستان» خدمت کرده است. زندگی طولانی‌مدت در جوامع اسلامی و مواجهه با تلاش‌ها برای مسلمان کردن وی، انگیزه اصلی او برای مطالعه عمیق درباره تاریخ اسلام و مبانی ایدئولوژیک تروریسم شد. الین جونز که اکنون بازنشسته شده، تمرکز خود را بر ارائه مباحث تحلیلی پیرامون اسلام برای گروه‌ها و جوامع کلیسایی معطوف کرده است.

Tagged:

شبکه‌های اجتماعی