«محبت نیوز»- غرب اغلب درگیریهای عمیق خود را نادرست تحلیل میکند، زیرا توانایی خود را در تفسیر دین از دست داده است. غرب ارتشها، مرزها، نارضایتیها، تروریسم، دیپلماسی و انتخابات را میبیند؛ کمابیش همهچیز را، جز کدهایی که تمدنها را میسازند.
تمدنها تنها با بازارها یا ارتشها شکل نمیگیرند؛ بلکه توسط متون بنیادی و جهانبینیهایی که این متون خلق میکنند، ساخته میشوند. پیش از آنکه قوانین توسط پارلمانها تصویب شوند، در آگاهی اخلاقی و مذهبی یک ملت ریشه میگیرند. قبل از اینکه نهادها به شکل ملموس درآیند، توسط روایتهای مربوط به ریشه، اقتدار، عدالت، پرستش و سرنوشت شکل میپذیرند.
بنابراین، کتب مقدس وحیانی تنها متون عبادی نیستند؛ آنها سیستمعاملهایی هستند که واقعیت را تعریف میکنند، زمان را سامان میدهند، هویت میسازند و به انسانها میآموزند که خدا کیست، انسان چیست، قانون چه میخواهد، شر چیست، رستگاری به چه معناست و تاریخ به کدام سو میرود.
قبل از ادامه، نکتهای درباره روش کار لازم است. این مقاله، کتاب مقدس و قرآن را به عنوان دو متن مقایسه میکند، نه به عنوان جوامع، نه به عنوان مؤمنان و نه به عنوان تمدنها با تمام پیچیدگیهای جامعهشناختیشان. کتب مقدس، موجودیتهای مستقلی هستند که ادعاهایی مطرح کرده و جهانبینیهایی را پیشنهاد میدهند، چه فردی بر اساس آنها زندگی کند یا نکند. تمایز قائل شدن میان آنچه یک متن مقدس پیشنهاد میکند و آنچه خوانندگانش انجام میدهند، نه تنها مانعی نیست، بلکه پیششرط تفکر روشن است. تحلیل پیشرو به دو کتاب و جهانبینیهایی که آنها ایجاد میکنند، میپردازد و حکمی درباره هیچ یک از مؤمنان به آنها نیست.
کتاب مقدس و قرآن فقط دو متن مذهبی با برخی ویژگیهای مشترک نیستند؛ آنها معماریهای تمدنی رقیب به شمار میآیند. هر دو از آفرینش، وحی، پیامبران، شریعت، داوری، عبادت و سرنوشت انسان سخن میگویند و هر دو ادعاهای جهانی دارند. با این حال، به اساسیترین پرسشهای تمدن به شیوههای متفاوتی پاسخ میدهند: خدا کیست؟ انسان چیست؟ شریعت کدام است؟ رستگاری چیست؟ عیسی کیست؟ و تاریخ به کجا رهسپار است؟
به همین دلیل، درگیری میان اسلام و غرب را نمیتوان به ستیزهجویی، تروریسم، فقر، استعمار، سیاست خارجی یا افراطگرایی مدرن تقلیل داد. این عوامل مهم هستند، اما ریشه اصلی نیستند؛ بلکه نشانههایی از درگیری عمیقتری میان دو قانون مقدس به شمار میروند.
۱۴۰۰ سال است که جهانبینیهای کتاب مقدس و قرآن در اصطکاک مکرر بودهاند، زیرا واقعیت را به یک شکل تصور نمیکنند. غرب مدرن برای درک این موضوع با چالش مواجه است؛ با دین به عنوان باوری خصوصی و با سیاست به عنوان عرصه واقعی درگیری برخورد میکند. اما برای تمدنهایی که توسط کتب مقدس وحیانی شکل گرفتهاند، سیاست در زیرمجموعه الهیات قرار دارد. متون مقدس در معابد محصور نمیمانند؛ آنها به قانون، حافظه، هویت، جامعه، قلمرو، جنگ، صلح و سرنوشت تبدیل میشوند.
کتاب مقدس، به عنوان قانون اساسی تخیل اخلاقی غرب، تمدنی را بنا نهاد که حول محور عهد، وجدان، مسئولیت اخلاقی و امید مسیحایی شکل گرفته است. داستان آن با آفرینش آغاز میشود، از سقوط و وعده عبور میکند، به ابراهیم، اسحاق، یعقوب و اسرائیل محدود میشود، از طریق تورات، پادشاهی، تبعید و نبوت گسترش مییابد و در مسیح و بازسازی همه چیز به اوج خود میرسد.
در قلب قوانین کتاب مقدس، “عهد و پیمان” قرار دارد. خداوند خود را با وعده مقید میکند. او وارد تاریخ میشود، انتخاب میکند، فرمان میدهد، داوری میکند، نجات میبخشد. او به ابراهیم، به اسرائیل، به داوود وعده میدهد و از طریق پیامبران، عهد جدیدی را اعلام میکند. جهان کتاب مقدس صرفن جهان قدرت الهی نیست، بلکه جهان وفاداری الهی است.
این امر برای تمدن اهمیت حیاتی دارد. اگر خداوند “عهد و پیمان” داشته باشد، اقتدار خودسرانه نخواهد بود. قدرت از نظر اخلاقی پاسخگو میشود. پادشاهان میتوانند توسط پیامبران داوری شوند. امپراتوریها میتوانند مورد سنجش قرار گیرند و کاستیهایشان آشکار شود. قانون برتر از حاکمان قرار میگیرد. ضعیفان، بیوهزنان، یتیمان و غریبهها از نظر اخلاقی قابل مشاهده میشوند. انسانها فقط تابع قدرت نیستند؛ آنها موجوداتی هستند که به تصویر خدا آفریده شدهاند. از این تصور، بسیاری از عمیقترین مفروضات غرب نشأت گرفته است: قانون برتر از دولت، حاکمان پاسخگو، کرامت وجدان، تقدس فرد و ملتهایی که در برابر خدا پاسخگو هستند.
قرآن، قانون تمدنی متفاوتی را عرضه میدارد. این کتابی درباره معنویت خصوصی نیست؛ بلکه بینشی جامع از خدا، وحی، قانون، عبادت، جامعه و سرنوشت بشر ارائه میکند. قرآن، محمد را خاتم پیامبران و خود را وحی نهایی معرفی میکند. اسلام را دین احیاشده و جهانی تسلیم در برابر خداوند میداند. این قرآن، امت را تشکیل میدهد – جامعهای مذهبی فراملی با پیامدهای حقوقی، اجتماعی، اخلاقی و تمدنی که بسیار فراتر از عبادت خصوصی است.
علاوه بر این، بر اساس منطق درونی خود، متنی جدلی است. قرآن که در قرن هفتم میلادی نازل شد، وارد خلأ مذهبی نمیشود؛ بلکه وارد جهانی میشود که از پیش توسط کتب مقدس عبری، عهد جدید و قرنها تمدن یهودی و مسیحی شکل گرفته بود. قرآن به آن جهان میپردازد، آن را بازنویسی میکند، مدعی است که کتب مقدس پیشین بد فهمیده شده، تحریف یا منسوخ شدهاند و وحی خودش آنچه را که از دست رفته بود، بازمیگرداند. این یک ویژگی تصادفی نیست، بلکه ساختاری است. قرآن خود را به عنوان اصلاحکننده سنت کتاب مقدس معرفی میکند. بنابراین، مقایسه این دو نظام، مقایسه دو نظام بیربط نیست؛ بلکه خواندن متنی متأخر است که به صراحت خود را در مقابل متن پیشین تعریف میکند.
اصل اساسی و سازماندهنده اسلام، “پیمان کتاب مقدس” که از طریق اسرائیل به سوی مسیح حرکت میکند، نیست؛ بلکه تسلیم شدن در برابر خداوند از طریق وحی نهایی است. مشکل بشر، بیگانگی ناشی از پیمان نیست که از طریق کار کفارهبخش مسیح التیام یابد؛ بلکه شکست بشر در تسلیم شدن در برابر هدایت خداوند است که از طریق پیامبران او و در نهایت از طریق محمد نازل شده است.
کتاب مقدس میپرسد که چگونه خداوند وعدههای عهد خود را از طریق مسیح محقق خواهد کرد. قرآن میپرسد که آیا بشریت از طریق محمد تسلیم وحی نهایی خداوند خواهد شد یا خیر. اینها مسیرهای متفاوتی به سوی یک مقصد نیستند؛ بلکه موتورهای متفاوتی برای تمدن به شمار میروند.
در مجموعه قوانین کتاب مقدس، امر خاص بر امر جهانی مقدم است. خدا ابراهیم را انتخاب میکند. وعده از طریق اسحاق و یعقوب منتقل میشود. اسرائیل به عنوان قوم عهد شکل میگیرد. ملتها از طریق نسل ابراهیم برکت مییابند. مسیح از طریق اسرائیل میآید. نجات از اورشلیم به ملتها میرسد.
در اسلام داستان از نو بازنویسی شده است. کتابهای مقدس قبلی به عنوان کتابهای تحریفشده یا منسوخشده تلقی میشوند. محمد به عنوان آخرین پیامبر میآید. قرآن به عنوان آخرین کتاب نازل میشود. نتیجه، ادامه داستان کتاب مقدس به خودی خود نیست؛ بلکه بازنویسی آن داستان در چارچوب مقدس دیگری است.
به همین دلیل است که نامهای مشترک میتوانند گمراهکننده باشند. قرآن از آدم، نوح، ابراهیم، موسی، داوود، سلیمان، مریم و عیسی سخن میگوید. اما این شخصیتها به جهان الهیاتی دیگری منتقل شدهاند. معنای آنها با رمز دیگری بازتفسیر میشود. آنچه در ابتدا تداوم به نظر میرسد، با بررسی دقیقتر، جایگزینی است.
ابراهیم بارزترین نمونه است. در کتاب مقدس، خط عهد از اسحاق، یعقوب، اسرائیل و به سمت مسیح امتداد دارد. در اسلام، ابراهیم به اسماعیل و به کعبه متصل است. این امر، جغرافیای مقدس و خاطره ابراهیمی متفاوتی را ایجاد میکند. در حالی که کتاب مقدس تاریخ را به سمت صهیون، اورشلیم، معبد و امید داوودی سوق میدهد، اسلام بدن نمازگزار را به سمت مکه، کعبه و جامعه جهانی تسلیم هدایت میکند.
جغرافیای مقدس، تمدن را شکل میدهد. مکانهای مقدس یک ملت به آنها میگویند که تاریخ در کجا متمرکز است. یک تمدن به صهیون به عنوان مرکز عهد و پیمان و مسیحایی تاریخ مینگرد. تمدن دیگر به مکه به عنوان مرکز تسلیم روی میآورد. اینها تفاوتهای زیباییشناختی نیستند؛ بلکه نقشههای متفاوتی از آنچه جهان در نهایت درباره آن است، ارائه میدهند.
با این حال، واضحترین خط تمایز، عیسی است.
اسلام عیسی را نادیده نمیگیرد. او را به عنوان یک پیامبر و رسول گرامی میدارد، از تولد او از مریم سخن میگوید و جایگاه مهمی در تاریخ مقدس به او میدهد. اما آیات اساسی و اصلی عهد جدید در مورد او را انکار میکند: نه پسر خدا، نه کلمه متجسد، نه نجاتدهنده مصلوب، نه بره کفارهدهنده و نه خداوند برخاسته در مرکز تاریخ نجات.
نام حفظ شده است، اما هویت تغییر کرده. کتاب مقدس، عیسی را به عنوان کلمهای که جسم پوشید – پسر، بره خدا، واسطه عهد جدید، خداوند مصلوب و قیام کردهای که خدا از طریق خونش جهان را با خود آشتی میدهد – معرفی میکند. قرآن عیسی را تکریم کرده و سپس این نقش را به طور کامل نفی میکند. قرآن پسر بودن الهی را انکار میکند و مصلوب شدن را به عنوان کفاره معرفی نمینماید. در کتاب مقدس، رستگاری از طریق خون مسیح حاصل میشود؛ در اسلام، هدایت از طریق وحی نهایی خداوند به دست میآید. اینها تغییرات جزئی در یک موضوع مشترک نیستند؛ بلکه پاسخهای متفاوتی به سؤالی در مرکز تاریخ بشریت ارائه میدهند.
این امر به درکهای متفاوتی از خدا منجر میشود. متکلمان جدی در مورد اینکه آیا این دو سنت خدای واحدی را در چارچوبهای عهدی متفاوت توصیف میکنند یا اینکه خدایان واقعاً متفاوتی را شرح میدهند، بحث کردهاند. این مقاله، بر اساس چگونگی شکلگیری هویت الهی توسط خود متون، موضع دوم را اتخاذ میکند. خدای کتاب مقدس عهد میبندد، خود را با وعده مقید میکند، خود را از طریق اسرائیل آشکار میسازد، در شخص پسر میآید، از طریق خون رستگاری میکند، روح القدس را میفرستد و خلقت را از طریق مسیح احیا مینماید. “الله”، آنگونه که در اسلام آشکار شده، فرمان میدهد، هدایت میکند، پیامبران را میفرستد، از طریق محمد وحی نهایی را میدهد و از طریق خون کفاره رستگاری نمیکند. اینها دو توصیف از یک خدای واحد در واژگان مختلف نیستند؛ بلکه روایتهای متفاوتی از اینکه خدا کیست، خدا چه میکند و در نهایت خدا چه چیزی را طلب میکند، ارائه میدهند.
قانون از الهیات سرچشمه میگیرد. سنت کتاب مقدس، تصوری اخلاقی و حقوقی ایجاد میکند که در آن قانون بالاتر از حاکم قرار دارد. پادشاهان الهی نیستند. پیامبران میتوانند پادشاهان را سرزنش کنند. حتی خود اسرائیل نیز میتواند توسط خدایی که او را برگزیده است، داوری شود. این بستر وجدان، پاسخگویی اخلاقی و محدودیتهای اقتدار سیاسی است.
شریعت اسلامی از ساختاری متفاوت نشأت میگیرد. فرمان الهی فقط الهام اخلاقی نیست؛ بلکه به یک نظم جامع تمدنی تبدیل میشود که بر عبادت، خانواده، ارث، اخلاق عمومی، مرزهای اجتماعی و زندگی اجتماعی حاکم است. در جایی که اسلام با جدیت کامل تمدنی خود در نظر گرفته شود، به طبع خود را به باورهای خصوصی محدود نمیکند؛ این دین در پی نظم بخشیدن به زندگی تحت لوای خداوند است.
مسئله، تنوع جامعهشناختی کسانی که هر یک از این دو متن را میخوانند، نیست؛ مسئله این است که خود این کدهای مقدس، وقتی به عنوان دیدگاههای جامع از زندگی در نظر گرفته میشوند، چه چیزی را پیشنهاد میکنند.
به همین دلیل است که “اسلامگرایی” مقولهای بسیار سطحی است. غرب طوری صحبت میکند که گویی مشکل، تحریف سیاسی یک دینِ در غیر این صورت خصوصی است. اما اسلام هرگز صرفن به معنای لیبرال مدرن، خصوصی نبوده است. این دین با ادعایی جامع در مورد عبادت، قانون، جامعه و نظم عمومی متولد شد. اسلامگرایی، تنش تمدنی میان اسلام و غرب را ابداع نکرد؛ بلکه عناصری را که از قبل در قوانین مقدس عمیقتر وجود داشتند، سیاسی، مدرن و نظامی کرد.
بنابراین، چالش پیش روی غرب امروز نه تنها مبارزه با تروریسم یا سیاست ادغام است، بلکه نیازمند سواد تمدنی نیز هست. غرب سکولار، که دیگر مبانی کتاب مقدس خود را درک نمیکند، برای فهم تمدنی مذهبی که هنوز هم اصول مقدس خود را با جدیت کامل رعایت میکند، آمادگی کمی دارد.
به همین دلیل است که تمدنی درون تمدنی دیگر میتواند در جوامع غربی پسامسیحی ظهور کند. سؤال مهاجرت نیست؛ سؤال این است که آیا یک قانون مقدس جامع میتواند به طور دائم در درون تمدنی که دین را صرفن شخصی میداند، خصوصی شود یا خیر. تنوع غذا، موسیقی و آداب و رسوم یک چیز است؛ تنوع قانون نهایی، وفاداری مقدس و سرنوشت تمدنی چیز دیگری. در حالی که قانون مقدس، هنجارهای کفرگویی را که از طریق فشار جمعی، داوری موازی با ادعای صلاحیت بر قانون خانواده و ساختارهای اقتدار که وجدان فردی را در مواردی مانند ارتداد نادیده میگیرند، اعمال میکند، پیشنهاد میدهد، این قانون به تنوع یک جامعه آزاد نمیافزاید؛ بلکه روایت متفاوتی از چیستی یک جامعه آزاد – و اینکه آیا اصلن باید وجود داشته باشد – ارائه میدهد.
هیچ جا این موضوع به اندازه اورشلیم آشکار نیست.
اورشلیم یک اختلاف سیاسی نیست؛ بلکه جایی است که تاریخهای مقدس رقیب با هم برخورد میکنند. در کتاب مقدس، اورشلیم با وعده ابراهیمی، پادشاهی داوود، پرستش معبد، قربانی، امید نبوی، انتظار مسیحایی و بازگشت نهایی ملتها گره خورده است. صهیون جایی است که الهیات به جغرافیا تبدیل میشود – جایی که عهد و پیمان قابل مشاهده میشود و سرنوشت اسرائیل و ملتها به صورت نبوی متمرکز میگردد.
اسلام، اورشلیم را در نقشه مقدس خود جذب میکند. اورشلیم بخشی از حافظه، حکومت و تخیل آخرالزمانی اسلامی میشود. اما در اسلام همان نقشی را که در کتاب مقدس ایفا میکند، ندارد. در مجموعه قوانین کتاب مقدس، اورشلیم مرکز عهد و پیمان و مسیحایی تاریخ است. در مجموعه قوانین اسلامی، اورشلیم مورد احترام و ادعا است، اما در چارچوب یک نظم مقدس که در نهایت بر وحی خداوند از طریق محمد متمرکز است و از نظر آیینی به سمت مکه جهتگیری شده است.
به همین دلیل است که مناقشه بر سر اورشلیم را نمیتوان با در نظر گرفتن آن به عنوان یک اختلاف ملکی، یک معمای دیپلماتیک یا یک نزاع قومی حل کرد. سؤال اساسی بسیار عمیقتر است: کدام قانون مقدس صلاحیت تعریف شهر را دارد؟ آیا اورشلیم شهر خدای اسرائیل است – شهر تخت پسر موعود داوود، مکانی که از آنجا دانش خداوند به ملتها میرسد؟ یا اینکه باید در جغرافیای مقدس و سرنوشت اسلام دوباره تفسیر شود؟
این نقطهی اشتعال آخرالزمان است. اورشلیم جایی است که بحث بر سر تاریخ ملموس میشود – جایی که کتاب مقدس به دیپلماسی تبدیل میشود، جایی که الهیات به جغرافیا تغییر ماهیت میدهد، و جایی که دیدگاههای رقیب در مورد آیندهی بشریت در یک مکان واحد به هم میرسند.
هیچ یک از این موارد مستلزم تحقیر مسلمانان به صورت فردی یا قضاوتهای اخلاقی سادهانگارانه در مورد هر جامعهای که توسط کتاب مقدس یا قرآن شکل گرفته است، نیست. مسیحیان اغلب به کتاب مقدس خیانت کردهاند. مسلمانان در طول تاریخ به طرق مختلفی زندگی کردهاند. تمدنها هرگز تجلی محض کتاب مقدس خود نیستند.
اما این باعث پاک شدن متون مقدس نمیشود و همچنین باعث سازگاری کدها نیز نخواهد شد.
کتاب مقدس و قرآن داستان یکسانی را روایت نمیکنند. آنها خدای یکسانی، عیسای یکسانی، قانون یکسانی، جغرافیای مقدس یکسانی یا سرنوشت یکسانی را برای بشریت ارائه نمیدهند. آنها نامهای مشترکی دارند، اما معانی مشترکی ندارند.
اشتباه بزرگ غرب این است که فرض میکند همه ادیان، اصلاح پذیر هستند، به شرطی که افراطگرایی از آنها زدوده شود. این فرض محصول لیبرالیسم سکولار است، نه تحلیل جدی کتب مقدس. اصول مقدس قابل تعویض نیستند؛ آنها تزئینی نیستند؛ بلکه تمدنها را ایجاد میکنند – با تمام آنچه تمدنها در بر دارند.
بنابراین، درگیری کنونی میان میانهروی و افراطگرایی یا صلح و ستیزهجویی نیست. این درگیری میان روایتهای رقیب از خدا، انسان، قانون، وحی، رستگاری، جغرافیای مقدس و پایان تاریخ است. اسلامگرایی یکی از تجلیات مدرن این واقعیت عمیقتر است. مسئله اساسیتر این است که کتاب مقدس و قرآن دو سیستمعامل تمدنی متمایز با دیدگاههای ناسازگار از آنچه بشریت برای آن است، به شمار میروند.
یکی عهدگرا و مسیحایی است که از ابراهیم تا اسحاق، یعقوب، اسرائیل، داوود و مسیح به سوی ملتها حرکت میکند. دیگری مبتنی بر تسلیم و نبوت است که ابراهیم، عیسی و ملتها را پیرامون محمد، قرآن و امت دوباره مرتب میکند. یکی تاریخ را به عنوان آشکار شدن عهد الهی میبیند؛ دیگری آن را به عنوان دعوت تدریجی به تسلیم مینگرد.
سؤال پیش روی غرب این است که آیا میتواند توانایی خوانش تمدن را در سطح قوانین مقدس بازیابد. بدون این بازیابی، غرب همچنان به تشخیص نادرست این درگیری ادامه خواهد داد – ادعاهای الهیاتی را شکایات سیاسی، جغرافیای مقدس را املاک و مستغلات، قوانین مذهبی را ترجیحات سیاسی و آخرالزمان را افراطگرایی تلقی میکند.
تا زمانی که غرب نیاموزد که متون وحیانی را به عنوان کدهای تمدنی که هستند، بخواند، همچنان در سردرگمی نیروهایی که عصر را شکل میدهند، باقی خواهد ماند. اورشلیم – شهری که در آن عهد، نبوت و سرنوشت ملتها به هم میپیوندند – برای کسانی که فقط سیاست را میبینند، جایی که متون مقدس پایان تاریخ را میبینند، نامفهوم خواهد ماند.
نویسنده: علی سیادتان
منبع: آل اسرائیل نیوز
رفع مسئولیت:
دیدگاه ارائهشده در مقالات نقطه نظر نویسندگان آن بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه «محبت نیوز» نیست.




















