کتاب «لیدیا»؛ روایت یک نوکیش مسیحی از ایمان، جفاها و مبارزه برای حفظ کیان خانواده

«محبت نیوز»- در میان هزاران داستان و روایت از زندگی پناهجویان ایرانی و رنج‌های بی‌شمار آنها، سرگذشت زندگی سام خسروی و مریم فلاحی، زوج نوکیش مسیحی ایرانی، روایتی تأثیرگذار از ایستادگی، ایمان و مبارزه برای حفظ کیان خانواده است. این زوج که به دلیل ایمان به عیسی مسیح و فعالیت‌های صلح‌آمیز عقیدتی، طعم زندان و جفا را در ایران چشیدند، نه تنها با اتهامات بی‌اساس روبرو شدند، بلکه تلخ‌ترین حکم، یعنی سلب حضانت از فرزندخوانده‌شان، “لیدیا”، را تجربه کردند. لیدیا، دختربچه‌ای که در سه‌ماهگی و با چالش‌های سلامتی به آغوش پرمهر سام و مریم سپرده شد، اکنون در آستانه هشت‌سالگی، بار دیگر با تهدید جدایی از تنها پناهگاه خود مواجه است.
پس از گریز از ایران و پناه بردن به ترکیه، امید به زندگی آرام برای این خانواده ایماندار مسیحی هنوز به ثمر ننشسته است. در تازه‌ترین رویداد، مقامات اداره مهاجرت ترکیه با استناد به حکم غیرانسانی دادگاه جمهوری اسلامی ایران – که حضانت لیدیا را بر پایه تفاوت دین و مذهب از این خانواده سلب کرده بود – پرونده پناهندگی آنان را به کسب حضانت قانونی لیدیا در دادگاه‌های ترکیه مشروط کرده‌اند. این وضعیت، سایه‌ای سنگین از بلاتکلیفی و اضطراب را بر زندگی سام، مریم و لیدیای هشت‌ساله افکنده است؛ به‌گونه‌ای که خاطرات تلخ گذشته دوباره زنده شده و رنج عمیقی را بر این خانواده تحمیل کرده است.
سام خسروی که خود روایتگر این مبارزه در کتابی با عنوان “لیدیا” است، در یک مصاحبه اختصاصی با «محبت نیوز» از جزئیات این جفاهای بی‌وقفه، از ایمان مسیحی‌اش به‌عنوان منبع قدرت، و از امید بی‌زوالی که در دل طوفان‌ها شعله‌ور است، سخن گفته است. او همچنین بزرگ‌ترین خواسته خود را از جامعه جهانی برای همدردی و حمایت از تمامی پناهجویان، به‌ویژه کسانی که به دلیل ایمانشان آماج ظلم قرار گرفته‌اند، مطرح می‌کند. این گفت‌وگو، پنجره‌ای است به جهان پرچالش یک خانواده که تنها جرمشان، عشق ورزیدن و زیستن بر اساس ایمانشان است.

آنچه در ادامه می‌خوانید، مشروح این گفت‌وگو است:

۱. لیدیا در سه‌ماهگی و با مشکلات سلامتی به خانواده شما پیوست. چه چیزی باعث شد با علم به این چالش‌ها، تصمیم بگیرید او را نزد خود نگه دارید و این مسیر دشوار را با عشق آغاز کنید؟
پس از ورود لیدیا به خانه ما و حدود یک تا دو هفته بعد از مراجعه به پزشک، متوجه شدیم که او دچار اختلال بلع و همچنین نارسایی مادرزادی قلب (مجرای شریانی باز) است. این موارد از سوی سازمان بهزیستی به ما اطلاع داده نشده بود؛ اما از آنجایی که نگاه و تفکر ما به این موضوع متفاوت بود، واژه “پسندیدن یا نپسندیدن” که در ابتدا به ما گفته شد تا بچه را ببینیم، برای ما ناخوشایند بود؛ چراکه ما به دنبال خرید کالا نبودیم. با ایمان و باور به اینکه خداوند این مسیر را هم برای ما و هم برای لیدیا تدارک دیده است، او را با افتخار و خوشحالی پذیرفتیم. پس از آن، این چالش‌ها برایمان اهمیتی نداشت و حتی در مورد عدم اطلاع‌رسانی اولیه بهزیستی نیز اعتراضی نکردیم. فکر می‌کنم همان محبت و عشقی که می‌خواستیم وجود داشته باشد، ما و لیدیا را از همان ابتدا در کنار هم نگاه داشت.
۲. قاضی در حکم خود به «رابطه عاطفی شدید» شما با لیدیا اشاره کرده بود، اما همزمان حکم به سلب حضانت داد. رویارویی با این تناقض و شنیدن اتهام «کتمان مذهب» در آن لحظه چه تأثیری بر شما گذاشت؟
شاید در کتابم هم خوانده باشید که وکیل پرونده، خانم صحراییان، پیشنهاد داد تا از آقایان صانعی و مکارم شیرازی استفتاء بگیریم. این مراجع در استفتائات خود بیان کرده بودند که در فقه شیعه، نه تنها پذیرش فرزند با مذهبی متفاوت اشکالی ندارد، بلکه احسان محسوب می‌شود. هرچند نظر ما این نیست که احسان کرده‌ایم و داستان کلی چیز دیگری است، اما با وجود نظر این دو مرجع تأثیرگذار شیعه در ایران، پاکت نظر ایشان حتی باز نشد.
۳. آقای خسروی، چه انگیزه‌ای باعث شد در آن شرایط سخت، تصمیم به نوشتن کتاب «لیدیا» بگیرید و امیدوارید خوانندگان، به‌خصوص جامعه مسیحی و ایرانی، چه پیامی از آن دریافت کنند؟

همان موقع که از بازداشت بیرون آمدیم (ما ۱۰ روز در بازداشتگاه اطلاعات و سپس در زندان بودیم و بعد با قرار وثیقه آزاد شدیم)، شروع به نوشتن کردم. از لحظه دستگیری، روز به روز و ساعت به ساعت وقایع را می‌نوشتم؛ هر چیزی که گذشته بود. چراکه این دوران همه چیز دست خدا بود؛ در آن شرایط می‌شد به صورت فوق‌العاده و ماوراء طبیعی، خدا را فهمید، حس کرد و درک کرد که در دل طوفان و بحران، حتی در یک چهاردیواری کوچک و در تنهایی، یک اتفاق ماوراء الطبیعه در حال رخ دادن است. اولین انگیزه این بود که می‌خواستم این وقایع را به یاد داشته باشم تا عملکرد خداوند در آن روزها را فراموش نکنم، به عبارتی دیگر هدف اولیه انتشار نبود. بعدها با چالش‌های دیگری مواجه شدیم و من همان زمان که در دل این چالش‌ها بودیم، آن‌ها را یادداشت‌برداری می‌کردم، یا به قول معروف دل‌نوشته می‌نوشتم که بعدها با ویرایش و حذف و اضافه، به شکل کتاب درآمد. اما از همان ابتدا، بزرگ‌ترین پیامی که در این نوشته‌ها بود و هست، این است که خدایی فراتر از شرایط ما عمل می‌کند؛ خدایی که در چالش‌ها و سختی‌ها، جایی که حتی نفس کشیدن سخت می‌شود و فشار روانی و ذهنی آنقدر زیاد است که حتی نمی‌توان سر بلند کرد، فیضش دوچندان عمل می‌کند. فیض خاص خدا در شرایط خاص به ما داده می‌شود، که این فیض با فیض عام خداوند که همیشه با ماست، تفاوت دارد. این فیض خاص در آن شرایط عمل می‌کند و به من و مریم اجازه می‌دهد تا با قوت ادامه دهیم، نه با فرسودگی. هدف و پیام این است که خدا ما را رها نکرد. برادر و خواهر من، اگر به خاطر ایمانت در جفا و چالش می‌افتی، خوشحال باش. این همان چیزی است که مسیح می‌گوید. شاید این خود یک پارادوکس به نظر برسد که چگونه می‌توان خوشحال بود، اما می‌خواهم بگویم که در دل همان بحران‌ها، خدا را بیشتر تجربه خواهید کرد.
۴. خواهشمندم در مورد مصاحبه اخیرتان با اداره مهاجرت ترکیه و شرطی که برای رسیدگی به پرونده پناهندگی شما تعیین کرده‌اند، دقیق‌تر توضیح دهید.
در تاریخ دوم ژوئن، برای مصاحبه پرونده پناهندگی به اداره مهاجرت ترکیه فراخوانده شدیم. پس از حدود هفت تا هشت ساعت مصاحبه، به ما اعلام شد که باید به دادگاه خانواده ترکیه مراجعه کرده و در مورد حضانت لیدیا، حکمی قطعی (چه در جهت گرفتن حضانت یا صرف‌نظر از آن) دریافت کنیم و سپس آن را به پرونده پناهندگی خود ضمیمه نماییم. این امکان وجود دارد که به پرونده ما پاسخ منفی داده شود و لیدیا از ما جدا شده و به اداره امور اجتماعی ترکیه سپرده شود. نکته قابل توجه این بود که مسئولان مهاجرت، حکم دادگاه ایران را که اساس درخواست پناهندگی ماست، به عنوان دلیلی برای رسیدگی مجدد به حضانت در ترکیه مطرح کردند و استدلالشان این بود که چون حکم در ایران اجرا نشده، باید در ترکیه به آن رسیدگی شود.
۵. شما برای حفظ خانواده‌تان از ایران گریختید. مواجهه دوباره با خطر جدایی از لیدیا در ترکیه، چه بار روانی و عاطفی جدیدی را به شما تحمیل کرده است؟
اتفاقی که پس از مصاحبه با اداره مهاجرت رخ داد و شروطی که مطرح شد، تمامی ترومای روزهای پرفشار در ایران را یادآوری کرد و دوباره فشارهای روانی شدید را به ما بازگرداند. این رویداد باعث شد تا بیش از پیش به اهمیت مراقبت و محافظت از لیدیا پی ببریم و درک کنیم که ادامه زندگی بدون او برای ما غیرممکن است.
۶. لیدیا اکنون هشت‌ساله است. او تا چه اندازه از این چالش‌های حقوقی آگاه است و شما چطور این فضای سنگین را مدیریت می‌کنید تا از دنیای کودکی‌اش محافظت کنید؟
از روز اول تا کنون، یعنی نزدیک به هشت سال، تمام هم و غم ما این بوده که طبیعی‌ترین و عادی‌ترین زندگی را برای لیدیا فراهم کنیم، هرچند که در بسیاری مواقع موفق نبوده‌ایم. به عنوان مثال، پس از آزادی از زندان، ما هشت ماه در ایران مخفیانه زندگی کردیم. لیدیا در آن زمان حدود دو سال داشت و با هیچ‌کس جز ما در ارتباط نبود؛ نه خانواده‌اش را می‌دید و نه فامیل را. پس از آن نیز که به ترکیه آمدیم، او از فرصت‌هایی که یک کودک در کشور خودش، در کنار خانواده و اقوامش دارد، محروم بود و نتوانست این تجربیات را داشته باشد. اما طبیعی است که در تمام این دوران، او به طور کامل از این فضای حقوقی دور نگه داشته شده است و تمام تلاش ما این است که او بتواند کودکی کند و این دوره با امید به خدا سپری شود.
۷. در ایران بیش از ۱۲۰ وکیل و فعال مدنی از شما حمایت کردند. در حال حاضر در ترکیه، آیا از حمایت حقوقی مؤثر یا همراهی نهادهای مدافع حقوق بشر برخوردار هستید؟

بله، در ایران از پشتیبانی و حمایت حقوقی گسترده‌ای، هم در داخل و هم در سطح بین‌المللی، برخوردار بودیم. این حمایت‌ها شامل نامه‌ سرگشاده ۱۲۰ وکیل و ارسال نامه‌هایی به جاوید رحمان و احمد شهید بود. اما متأسفانه در حال حاضر که در ترکیه با این موضوع مواجه شده‌ایم، هیچ حمایت حقوقی نداشته‌ایم. گاهی اوقات فکر می‌کنم که شاید هر حمایتی هم که صورت گرفته، به دلیل مقابله با جمهوری اسلامی بوده و نه بخاطر ما، اما در حال حاضر خیر، هیچ حمایتی وجود ندارد.
۸. در میان تمام این طوفان‌ها — از بازداشت و زندان تا سال‌ها پناهجویی و بلاتکلیفی — ایمان مسیحی شما چگونه به عنوان یک پناهگاه روحی، به شما قدرت ایستادگی و امید داده است؟
تمام تلاشم این است که کلیشه‌ای صحبت نکنم، اما این حقیقتی است که در زندگی ما وجود دارد. ابتدا در مورد لیدیا بگویم: من بسیار خوشحالم که لیدیا پیش از شناخت عیسی مسیح و تجربه او، به خاطر عیسی متحمل جفا شده است. در واقع این جفای لیدیاست، نه جفای ما؛ من همیشه این‌گونه به آن نگاه می‌کنم. خدا نیز در این میان رسالت و مأموریتی به ما داده است. اما فکر می‌کنم در این دردها و رنج‌ها (که خدا را شکر، کلام خدا در فیلیپیان ۱:۲۹ می‌گوید: “این افتخار به شما داده شده که نه تنها به نام او ایمان آورید بلکه در راه او رنج ببرید”)، هرچند سخت و دردناک بوده‌اند، به زندگی من و مریم مفهوم و معنا بخشیده‌اند. معنایی که برای حفظ لیدیا در پرتو محبت خدا، با رنج‌ها و چالش‌ها مواجه می‌شویم. این به ما امکان می‌دهد که به مقصد برسیم، پیش برویم، خسته شویم، می‌افتیم، بلند می‌شویم، دوباره نفس می‌گیریم و ادامه می‌دهیم. همه این‌ها فیض خداست که در پرتو ایمانی که به ما بخشیده و خودش تقویت کرده، صورت گرفته است. می‌خواهم بگویم هر آنچه هست و به ما این امکان را داده، همه از فیض خداست که خودش ما را در این سختی‌ها، چالش‌ها، فشارها و شرایطی که گاهی نفس کشیدن و خوابیدن هم سنگین بود و حتی کارهای روزمره را نمی‌توانستیم انجام دهیم، تقویت کرده است. تمام این‌ها از فیض، لطف و محبت خدا بود که خودش قوت می‌داد تا بتوانیم پیش برویم و ادامه دهیم.
۹. در حال حاضر، بزرگ‌ترین خواسته شما از کلیسای جهانی، رسانه‌ها و نهادهای بین‌المللی چیست؟ مایلید صدای شما چگونه به گوش دنیا برسد؟
در مورد سؤال آخر و خواسته نهایی‌ام، ابتدا برای خودم و سپس برای دیگر پناهجویان، به‌ویژه جفادیدگان، می‌گویم که گاهی یک تلفن، یک تماس، یا یک یادآوری از سوی رسانه‌ها یا نهادها برای اشخاصی که در درد و رنج هستند، می‌تواند بسیار تسلی‌بخش و دلگرم‌کننده باشد، وقتی احساس کنند تنها نیستند. شاید این ساده‌ترین کار باشد، اما یک یادآوری، یک تماس، یک ایمیل، یا یک پیام می‌تواند بسیار تأثیرگذار باشد در زندگی من و امثال من؛ از این جهت که ما می‌توانیم با قوت بیشتری ادامه دهیم و بیشتر این را بچشیم که تنها نیستیم و برادران و خواهرانی دارم که به من فکر می‌کنند، دعا می‌کنند و حواسشان به اتفاقات اطرافشان هست. خداوند شما را برکت دهد.

Tagged:

شبکه‌های اجتماعی